أقصی
أقصی!

اقصی اسیر و زار
اقصی در انتظار
تا بهر یاریش
دستی رود به کار
آن قبله نخست
خود را به خون بشست
دیگر چرا همه
خواب و ضعیف و سُست
آن مسجد کُهَن
در بند اهریمن
اما همیشه ما در باغ و در چمن
خیلی صریح و راست
ایمان ما کجاست؟
اسلام ما چه شد؟
خفتن کجا رواست
قرآن دوای درد
قرآن چه ها نکرد
قرآن به راه بُرد
سرخ و سفید و زرد
قرآن عمر "رض" بساخت
قومی دِگر بساخت
"سلمان" و "سعد" را
سردار و سر بساخت
قرآن جهاد و جنگ
با سنگ و با تفنگ
با آنچه می توان
با مُشت و با دو چنگ
سازش جهالت است
خواری و ذلت است
سودی نیاورد
پستی همت است
ابراهیم "ساعدی"
