سرگذشت ظلم
سرگذشت ظلم

چگونه می توان؟
این شب را و ظلمت را،
و این بیداد و وحشت را،
تحمل کرد؟
و فریاد کلاغان را که هرجا لانه ساختند.
چگونه می توان آخر؟
تماشا کرد نخلستان زیبا را،
که هردم میزنندش سر،
و هردَم میکُنندش پی،
چگونه گوش بنهادن نوایی بلبل تنها؟
که از هجر گلستانش،
دمادَم اشک می ریزد،
وزان گلزار محبوبش،
به هرکس قصه ها گوید.
چگونه غرق رویا شد؟
در آنجائیکه کابوس است و مرگ و سایه دژخیم.
چگونه میتوان باور!
در آنجائیکه اهریمن،
درفش سه پَر: تزویر و زور و زر،
بر اوج قُلّه ای عزت،
برافراشتست.
چگونه میتوان باور؟
چگونه میتوان باور؟
احمد شاهین
