بسم الله الرحمن الرحيم
هجرت یا خود سازی
به ساده گي ميتوان از مطالعه قرآن و تاريخ دريافت كه هجرت برخلاف آنچه در اذهان معمولاً مطرح است، تنها يك عبارت نيست بلكه هجرت بزرگترين عامل سازنده تمدن، فرهنگ و اجتماع تازه است، هجرت در تاريخ بشر عامل مثبت تحرك بينش، روابط اجتماعي و ايجاد كننده تمدن هاي معنوي و مادي بشر است. هجرت بزرگترين عامل درهم كوبندهء كهنگي، انجماد و سنت هاي موهوم است و باز كننده تفكر و روح هاي بسته است. هجرت در اسلام، چنانچه از زندگي پيغمبر برمي آيد با همين معنا و با همين خصوصيت اجتماعي و اثري كه در ساختن انسان و تاريخ و تمدن و فرهنگش دارد، مطرح شده است.
بطور مختصر و به گونه مثال از بزرگترين قوم مهاجر كه عبارت از قوم آريائي است ميتوان نام برد. اين قوم در حدود 3500 سال پيش از قسمت هاي شرق بحر خزر يا نواحي جنوب روسيه (درست معلوم نيست) به طرف مناطق و كشور هاي مختلف مانند ايران، هند، يونان و اروپا سرازير مي شوند و بزرگترين تمدن ها را ايجاد مي كنند و علل مختلفه اين هجرت را كه مشكلات اقتصادي، كثرت جمعيت، كمبود خوراك و چراگاه و............ همه را درهم مي كوبند و تمدن «که مجموعهء ساخته ها و اندوخته های مادی و معنوی جامعهء انسانی است»، ايجاد مي كنند.
شرح فوق اشاره كوتاهي بود در مورد مزاياي هجرت، و حال انواع آنرا بطور خيلي مختصر توضيح نموده و جهت مسئله را روي نوع پنجم آن كه دقيقــاً مسئله مورد بحث است، متمركز مي سازيم.
1. نوع اول: هجرت فردي يا غير متعهد است. يك انسان يا دو يا پنج يا هفت نفر، اينها افراد هستند. داستان اصحاب كهف قوياً بيانگر اين نوع هجرت است و موضوع را به خوبي روشن مي سازد. آنها جامعه شان را در يك راه غير طبیعي و منحرف و زندگي شان را در يك شرايط ستمكارانه مي بينند و نااميد اند از اينكه اگر در جامعه بمانند و بتوانند تغييري را در آن ايجاد كنند. اين هجرت غير متعهد است.
2. نوع دوم: هجرت متعهد است. سرنوشت مسلمانان را در مكه با همه سعي و تلاش شبانه روزي كه مي ورزند و 13 سال طول مي كشد بازهم اندك بود و مي بينيم كه اشخاصي مانند ابوجهل سرنوشت هر يك از مسلمانان را در دست دارد و آنان را مورد شكنجه و جنايت قرار ميدهد. بناً از جامعه بيرون مي روند، هجرت ميكنند، براي اينكه از بيرون جهاد شان را با جامعه و بيماري هاي موجود در آن آغاز كنند و سرنوشت جامعه خود را تعيين نمايند. اين نوع هجرت را كه پيغمبر خود نمونه اعلاي آن است، هجرت متعهد مي نامند.
3. نوع سوم: هجرت تبليغي است. به منظور توسعه رسالت انساني و رساندن ايمان به اذهان، به محيط هاي بسته، به جامعه هاي دور و به انسان هاي كه در محدوديت هاي اجباري خاصي هستند و مختصر اينكه رفتن ياران پيغمبر به دستور پيغمبر به حبشه يكي از معاني اين هجرت است كه براي تبليغ و انجام رسالت جهاني است.
4. نوع چارم: هجرت علمي است. يعني حركت از محدوده خويش به مناطق گوناگون و مختلف و متحرك بودن انسان مطرح است، يعني براي تحقيق علمي است، براي آگاه شدن از ظهور و انحطاط اقوام مختلف در گذشته است، براي تحقيق در تاريخ است، براي شناخت فرهنگ، تمدن، نژاد و جامعه ها است، براي شناخت ملت ها است، براي شناخت طبيعت و علوم مختلفه و طرز استفاده از علوم در ملت هاي ديگر است، در يك جا نشستن و تحقيق علمي كردن اثر مثبت ندارد، براي تحقيق علمي امروزه هجرت علمي لازم است، گردشهاي علمي لازم است، تمام اين پيشرفت ها و اكتشافات در رشته هاي مختلف در نتيجه همين هجرت علمي بدست آمده و مي آيد.
5. نوع پنجم: هجرت فكري است. قبل از اينكه در مورد نوع پنجم و شايد نوع اساسي تر صحبت كنيم و بدون اينكه از جاي يا موضوع ديگري صحبت كنيم، ميرويم و در قدم اول از مشكلات، ضعف ها، ذلت ها و امراض موجود در جامعه خود مان صحبت ميكنيم تا بدانيم خودمان در كجا و در چه مرحله اي از زندگی قرار داريم، طــُـرق مداوای امراض و راه حل مشكلات جامعه خودمان در چیست؟ و این را ه های حل را در نوع هجرت فكري جستجو نمايم، آنرا بدانيم و بدان عمل کنیم.
آنچه امروز جامعهء مان را به ويژه نسل جوان اين كشور را تهــديد ميكند عبارت از عدم استقلاليت فكري، بی ثباتی ذهنی، بي برنامه گی، تحت تأثير فرهنگ هاي بيگانه بودن، پا بند به دين نبودن، عدم مطالعه و تحقيق و باخبري درست از دين، عدم داشتن حس آزادي، مود پرستي، غرب زدگي، تقليد، گرايشات ناآگاهانه به مكاتب و اديان غير از اسلام، بي توجهي به ارزش هاي ديني، فرهنگي، تاريخي كه حفظ آن مسؤليت هر فرد اين جامعه است، توصيف هاي جاهلانه از تكنالوژي امروزه نه استفاده از آن، تحت استحمار قرار گرفتن و در مجموع می توان گفت یک نسل مصرف كننده و مُــقـلد دارد در جامعه مان شكل مي گيرد و ميروند بطرف بي فرهنگ شدن، ميروند تا فرهنگ خود را هم از غرب بگيرند، ميروند تا فرهنگ را هم مانند اجناس وارد كنند، ميروند به طرف بي تاريخ شدن و بي تمدن شدن ”نه تكنالوژي چون اين دو از هم فرق دارند“ ، ميروند تا مسير زندگي شان را از خانه تا محل كارشان قرار دهند، ميروند و در جمع مستضعفين مي پيوندد، میروند تا مهربانی و شرافت را فراموش نمایند و خشونت را معیار زندگی قرار دهند، میروند آنچه را استعمار و استثمار و استحمار نوین برای شان انتخاب می نماید، تمرین کنند که هر کدام از مسایل فوق یک بحث جداگانه لازم دارد و اگر بخواهیم این همه حرف ها را مختصر بسازیم می توانیم بگوئیم جامعه مان در بحران قرار دارد، چه نوع بحران؟ بحران هویت. بحران هویت چیست؟ بحران هويت به حالتى اطلاق ميشود كه جامعه انسانى نورمها و معیار های تثبيت شدهء گذشته را رها كرده و در ايجاد نورمها و معیار های جديد ناتوان بوده و در نتيجه جامعه و فرهنگ دچار بحران مي شود.
با تؤجه به تعریف بحران هویت، درمیآبیم که در چه حالت و وضعیت بدی قرار داریم. معیار ها و نورم ها و ارزش ها و فرهنگ ناب اسلامی و داشته های فرهنگی تمدن آریائی و کوشانی و همه و همه به باد فراموشی سپرده شده اند و اگر این سوال مطرح شود که ما کیستیم و در کجا هستیم ؟ جواب مناسب و منطقی برای آن به مشکل می توان پیدا کرد. این همه بی توجهی مردم جامعه بخصوص جوانان در مورد هویت شان و از طرف دیگر ترفند ها و نیرنگ های استعمار نوین مشکل این بحران را دو چند و سه چند می سازد. استعمار دیگر با توپ و تانگ نمیآید بلکه با نیرنگ های گوناگون میآید و در قدم اول فرهنگ جامعه و افراد را از ایشان سلب می نماید، می زداید و بعد ارزش های موجود در جامعه را مسخ می نماید، بصورت زشت در میآورد و به تعقیب آن هر آنچه را تولید می نمایند در همچو بازار های مسخ شده و نیمه وحشی و بی فرهنگ و بی ارزش و مصرفی بفروش میرسانند. افراد عادی جامعه هم که قوه درک و فهم شان ,بخصوص که هیچ وسیله آگاه کننده هم وجود ندارد، در حدی نیست تا از همچو تهاجمات جان سالم بدر برند بلکه همگام با محیط استعمار زده به پیش می روند. همه خوب می دانیم که تأثير محيط اجتماعى در تكوين منش و سرشت هر انسان به قدرى زياد است كه بطور كلى ميتوان هر فردى از افراد بشر را نمونه اى از آراء وعقايد جامعه اى دانست كه عضو آنست، به عبارت بهتر مُهــر كشور و نژاد و قبيله و يا خانوادهء هر كس روى منش و سرشت او خورده و به خوبى نمايان ميباشد. پس اشخاص عادى ساخته و پرداختهء محيط هستند و كاملا به رنگ آن در میآیند، كسانى هم داراى ارادهء قوى ميباشند، نميتوانند از تأثير آن بكلى بركنار بمانند. محیط موجود در جامعه مان چیست؟ محیط مصرفی ایجاد شده توسط استعمار نوین و بس.
پس چه باید کرد؟ را ه حل را در کجا باید جستجو کنیم؟ به کجا بازگردیم؟ بطرف کدام مکتب تقرب بجویم؟ با استعمار نوین چگونه مبارزه نمایم؟ که همه این سؤالات بحث های جداگانه لازم دارد و انشاالله در آینده حرف های خواهم داشت اما در اینجا ذکر اصل موضوع را لازم میدانم که آن هجرت است و با سوالات و مسائل بالا هم بی ربط نیست. هجرت هاي چارگانه اي كه در مورد تذكر رفت، ترك آنجاهائي است كه در آن زندگي مي كنيم و رفتن به مكاني است كه بايد برويم براي كاري يا هر هدفي. اما هجرت از نوع پنجم عبارت از ترك كلي حالتي است كه در آن بسر مي بريم، تغيير چگونگي، صفت و كيفيت خصوصياتي كه داريم، رها كردن ماهيتي كه هستيم و رفتن به طرف آن چنان انساني كه باید باشيم، هجرت از آنچه كه هستيم به آنچه كه بايد باشيم، پس همه آنانيكه با امراض گوناگون فكري كه در بالا نام برديم دچار هستند و دارند آنرا ناآگاهانه تمرين ميكنند بايد هجرت كنند(پليدي ها را هجرت كنند)، از پستي، بدي، استضعاف، غرب زدگي، تقليد، گرايش به فرهنگ هاي غير اسلامي در حال گريز باشند و خود را از حالت قرار داشتن در محدوديت ها نجات دهند، در طرز انديشه و فكر شان تغيير آورند تا به خود ساختن دست يابند به خود آگاهی دست یابند، خود را بسازند، جامعه خود را بسازند، با فرهنگ های وارداتی مبارزه کنند و نگذارند استعمار نوین در آنها رخنه کند. همين هجرت فكري عامل مهم تغيير دهندهء فكر، انديشه و روح راكد و مسخ شدهء انسان است، تغيير دهنده افكار صدمه ديدهء انسان است، انسان را متحرك مي سازد، آگاهي مي بخشد و قوه تشخيص خوب و بد را در انسان فعال مي سازد تا انسان بداند كه از افكار غير اسلامي پرهيز كند و برود به سوي فلاح و رستگاري تا خود، جامعه، دنيا و آخرتش را از جمود و ركود برهاند و هجرت فكري يا هجرت در درون را مانند قيچي اي فكر كند كه همه بند هاي را كه به وسيله آن روح و انسانيت انسان به ميخ هاي زمين راكد و محبوس و محدود استعماری وصل است و او را از استقلال، آزادي، اراده مستقل، ابتكار، سازندگي و خلاقيت محروم ميكند مي بُــرد و روح انسان را آزاد مي كند.
سیدوحیداله ازهر
افغانستان - پروان