تبليغاتX
روشنفکر

روشنفکر

به دریا غلتُ با موجش درآویز............حیات جاودان اندرستیز است

33 روز رجم شیطان

33 روز رجم شیطان

پیامدهای محلی، منطقه ای و بین المللی:

 

33 روز رجم شیطان

 

عبدالعزیز سلیمی : نویسنده و عضو

" مجمع عمومی اتحاد جهانی علمای مسلمین"

در پروسه شکل گیری نظام های نوین سیاسی _صرفنظر از مشروعیت و مقبولیت یا عدم آن _ اشکال و صورت های متفاوتی مانند: کسب استقلال از طریق مبارزه مسلحانه ، اجرای انتخابات آزاد ، تهاجم  قدرتی خارجی و اشغال یک کشور و تشکیل حکومتی از گروه های حامی اشغالگران، کوحزب اللهدتای نظامی و یا انقلاب و شورش عمومی وجود دارند، که به دنبال آن حکومت به معنای امروزی با ساختاری شبیه به یکدیگر شکل می گیرد، و بعد  از آن رئیس جمهور یا نخست وزیر در باره تعیین وزرا با جهات مختلف به بررسی و رایزنی می پردازد که یکی از وزارتخانه های آن وزارت دفاع و یکی از ارگانهایش  ارتش و نیرو های نظامی است.

اما در تاریخ معاصر از این قاعده یک حالت شاذ و استثنا هم وجود دارد و آن این است که گروه هایی تروریستی برپایه باورهایی متعصبانه و نژادپرستانه با  حمایت قدرت های سیاسی و نظامی  و در جهت ادامه استعمارگری نوین خود،  سرزمینی را که متعلق به دیگران است  اشغال و با بهره گیری از کشتار و ترور ساکنین اصلی آن  را آواره و همان گروه های تروریستی در میهن متعلق به دیگران  ارتشی را سازماندهی کنند و از همان تروریست ها یی که اکنون به صورت ارتشی در آمده اند دولت و حکومتی را تشکیل بدهند و با رنگ وروی  دمکراسی و نمایش های انتخاباتی با حمایت سازمان های بین المللی به حکومت غاصبانه  خود ادامه بدهند و این مورد در عصر حاضر  تنها در باره  اسرائیل صدق می کند و بس. که متاسفان بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان از تمامی اهرم هایی که در اختیار دارد برای حفظ برتری علمی، سیاسی و نظامی آن بهره می گیرد.!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

ویژه گی های عصر جدید و محور های انحطاط در جهان اسلام

ویژه گی های عصر جدید و محور های انحطاط در جهان اسلام

 

محمود عبدالله فرزام

 

       جهان بشریت در قرن بیست  و بیست و یک عوض اینکه نظاره گر گسترش صلح، امنیت، عدالت و انسانی شدن دنیایی خود می بود، شاهد ازدیاد بی عدالتی، ظلم و ستم، بی امنیتی و انسان زدایی بجای انسان دوستی بوده است. دولت ها برای نیل به آرزوهایشان از هیچ نوع استفاده غیر مشروع از قدرت برای لگد مال نمودن ارزشهای دیگران و سرکوبی انسان های آزادی خواه و کشتار بی رحمانه همنوعانشان دریغ ننموده اند، گویا تعریف و تفسیر جدید زورمندان و قدرت خواهان جهان از انسان دوستی و ارزش های انسانی بستگی به بر آورده شدن منافع و امیال آنها دارد. حاکمیت اندیشه یوتیلیتاریانیسم (مکتب اصالت نفع) بجای آنکه در محدودۀ که برایش لازم بود باقی می ماند، پا را فراتر گذاشته و زیربنای فکری و اندیشه زورمندان جهان را تشکیل داده است تا حدیکه دیگر آنها برای رسیدن به منافع به هیچ ارزشی وقعی نمی گذارند بلکه همه را یکسره پایمال نموده و حتی امروز دولت ها بخاطر رسیدن به منافع خود آمادۀ کشتار هزارها انسان هستند بدین معنی که انسان های زورگوی امروز بعد از گذشت چندین هزار سال از زندگی جنگلی خود بار دیگر پیرو آن نظام جنگلی قدیم خود شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/19ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

مغول هاي معاصر در عراق

مغول هاي معاصر در عراق

سام حماد

       تاريخ جهان از مغولهاي عصر چنگيز به عنوان قومي ويرانگر وستيزه جو ياد مي کند که جزتصرف عالم وانقياد مردمان ديگر، هدفي نداشتند. شواهد تاريخي اين چنين مي گويند که مغولها به هنگام حمله به سرزمين هاي اسلامي از حمايت صليبيون اروپايي برخوردار بودند. اينک که قرن ها از حمله قوم مغول به سرزمين هاي اسلامي گذشته است، صليبيون جديد براي تسخير جهان اسلام از روشهايي استفاده مي کنند که پيش از اين مغول ها بدان توسل جسته بودند.

       مقاله پيش رو که نويسنده آن، سام حماد، يک مسيحي امريکايي است به ما نشان مي دهد دولت بوش و گروه نومحافظه کار ذي نفوذ در اين دولت،  علي رغم ادعاي گرايش به مسيحيت تا چه حد از مسيحيت راستين بدور و چگونه به انديشه هاي مغولي علاقه مندند. اصل اين مقاله در پايگاه اينترنتي www.ich.com (21 جون 2005) قابل دسترسي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/04/20ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

کدام هولوکاست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

كدام هولوكاست؟

علیرضا محمدی


       علي‌رغم تمام تدابير، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهاني به كار گرفته شده جهت اثبات اين واقعه، تاكنون ده‌ها مورخ برجسته‌ي اروپايي و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده، بررسي اسناد تاريخي، با ارائه اسنادي كه هيچ صاحب‌نظري نمي‌تواند در صحت آنها‌ كمترين ترديدي روا دارد، به روشي كاملا علمي اثبات كرده‌اند كه ماجراي هولوكاست و كوره‌هاي آدم‌سوزي، اتاق‌هاي گاز، قتل عام 6 ميليون يهودي و هر آنچه صهيونيست‌ها در اين باره ادعا مي‌كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگي است كه واقعيت آن يقينا با اسناد موجود زير سئوال رفته و مدارك و شواهد ادعايي يهوديان بدون اعتبار و ابطال‌پذير است. افرادي همچون مارك وبر، روبرت فوريسون، فدريك توبن، روژه گارودي، ديويد راتايژاك …، اين عده عمدتا به «تجديد نظر طلبان» مشهور مي‌باشند. (اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، بار سنگين سه‌هزاره، ترجمه مجيد شريف، تهران: نشر چاپخش، 1376،ص20.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/06ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

به مناسبت پیروزی جنبش مقاومت اسلامی حماس در انتخابات فلسطین

آينده از آن جنبش هاي اسلامي است چرا؟

شهيد دوكتور عبدالعزيز  "رنتيسي"

 

       گسترش جنبش هاي اسلامي نيازي به استدلال ندارد، افكار مخالف با تفكر اسلامي در كشورهاي عرب و مسلمان آشكارا در حال عقب نشيني در برابر تفكرات جنبش هاي اسلامي است. در رأي گيريهاي اخير در كشورهاي مغرب، پاكستان و بحرين جنبش هاي اسلامي پيروزي هاي بي نظيري به دست آورده اند. جالب است بدانيم اين پيروزي ها در زماني به دست مي آيد كه محدوديتهاي زيادي بر جنبش هاي اسلامي اعمال مي شود و اين جنبش ها از بسياري از حقوق كه گروههاي ديگر از آن بهره مندند برخوردار نيستند.  گاهي اجازه تشكيل حزب ندارند و چنانچه اين اجازه به آنان داده شود، اجازه ندارند پايگاه تبليغاتي براي خود داشته باشند و پس از مدت كوتاهي كه از تأسيس اين حزب گذشت با صدور حكم انحلال حزب و يا دستگيري رهبر و يا اعدام سياسي (ترور) آن را از صحنه رقابت خارج مي كنند. ما هيچ وقت فشارهاي وارده به سازمانها و مؤسسات خيريه اسلامي را كه در فعاليتهاي اجتماعي، آموزشي، بهداشتي و يا فرهنگي و يا غيره مشاركت دارند، فراموش نمي كنيم.
     همچنين تبليغات ظالمانه اي را كه به هدف
ضربه زدن به جنبش هاي اسلامي و رهبرانشهید دوکتور عبدالعزیز "رنتیسی" رحمه الله و فرماندهان اين جنبش ها صورت مي گيرد، فراموش شدني نيست. اين حملات تبليغاتي عموماً از سوي جريانهايي صورت مي گيرد كه رسانه ها و مراكز تصميم گيري را در دست دارند. اين جريان ها با در اختيار داشتن رسانه ها و مراكز آموزشي و مؤسسات مختلف و به علت نداشتن وجداني كه اين جريان ها را از كنترول حقد و حسد نسبت به اسلام و پرچمداران آن باز دارد، حق و باطل را وارونه جلوه مي دهند و از اين كار خود هيچ ابايي ندارند. از جمله خطرات ديگري كه جنبش اسلامي با آن مواجه مي باشد اين است كه دشمنانش حكومتهايي را در دست دارند كه از آن براي سركوب، تهديد، از بين بردن و دستگيري و ارعاب اين جنبش ها بهره مي گيرند.  با وجود همه اين مسايل، جنبش هاي اسلامي خود را به گونه اي نشان داده اند كه قدرتهاي بزرگ جهان نمي توانند آنان را در محاسبات خود ناديده بگيرند. غرب در برابر اين موج فزاينده اسلامي در سردرگمي به سر مي برد. به همين علت گروهي به آمريكا توصيه مي كنند كه هجوم تبليغاتي سختي را بر ضد اين جنبش ها آغاز كند و يا اينكه با زور اين جنبش ها را از صحنه روزگار حذف نمايد، افراد ديگري مانند فوللر رئيس سابق سازمان سيا از آينده نگران است و براين باور است كه آمريكا بايد جنبش هاي اسلامي را به عنوان يك واقعيت سياسي كه ناديده گرفتن آنان امكان ندارد، به رسميت بشناسد و اين حقيقت را كه آينده در نقاط مختلف (آمريكا و جهان ) از آن اين جنبش هاست، بپذيرد. اين پرسش هنوز به جاي خود باقي است كه با وجود همه مشكلات و موانعي كه بر سر راه جنبش هاي اسلامي وجود دارد چرا اين جنبش ها همچنان در حال پيشرفت و گسترش هستند؟ آيا نيروي شرارت در جهان خواهد توانست اين موج رو به گسترش را متوقف سازد؟ گروهي از تحليل گران براين باورند كه مهم ترين علت پيشرفت جنبش هاي اسلامي مديون خدماتي است كه اين جنبش ها به ملتهاي خود عرضه مي دارند. اين مسأله زماني تأثير بيشتري از خود برجاي مي گذارد كه بسياري از سازمانها و گروههاي ديگر از كمك به اين ملتها ناكام مانده اند و در ريشه كن ساختن جهل، فقر و بيماريهاي گوناگون با شكست مواجه شده اند. علاوه بر اين، سازمانها و گروههاي مذكور (با گرايشات غير اسلامي) از سوي اين ملت ها به فساد مالي و اداري و اخلاقي و غيره كه مشكلات و مشقتهاي ملتها را مضاعف ساخته اند، متهم شده اند . شكي نيست كه اين تحليل در جاي خود درست و صحيح است اما نمي تواند پيشرفت جنبش هاي اسلامي در كشورهاي غني و ثروتمندي كه مؤسسات مختلفي در آنها تمامي تلاش خود را براي خدمت به ملتهاي خود به كار مي گيرند، توجيه كند. همچنين اين تحليل نمي تواند دليل مناسبي براي شكوفايي و رشد جنبش هاي اسلامي در اروپا، آمريكا و نقاط مختلف جهان باشد.  صاحبان اين نظر بر اين باورند، براي مقابله با موج اسلام گرايي و متوقف ساختن آن بايد حكومتها را اصلاح كرد و سازمانها را كاملاً به خدمت ملتها گماشت و آنها را از همه اشكال فساد پاكسازي كرد. اين باور صحيح است اما دست يابي به آن بسيار دشوار ؛ زيرا كسي كه با فساد رشد كرده باشد، مشكل بتوان اين صفت را از او زدود . اما موضوع، بسيار عميق تر و مشكل تر از این است. اگر ما بخواهيم اسباب حقيقي اين مسأله را دريابيم بايد جوهر انسان و كنه ملتها را خوب بشكافيم. سپس بايد به نقش بزرگي كه جنبشهاي اسلامي در مناطق مختلف ايفا مي كنند، توجه كنيم و در اين صورت است كه به جواب درست دست خواهيم يافت.

       پيامي كه جنبش هاي اسلامي براي ملتها دارد با فطرت اين ملت ها سازگار است ( فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها ) { روي خود را خالصانه متوجه آيين حقيقي خدا يعني اسلام كن. اين فطرتي است كه خداوند مردمان را بر آن سرشته است} اين جنبشها فطرت و سرشت ملتها را مخاطب قرار مي دهند به همين سبب پيام و خطاب آنان با وجود انسان و حقيقت آن هماهنگ است در حالي كه ديگران شهوتهاي انسان را ـ با وجود تفاوت ماهيت اين شهوتها از جمله شهوت جاه و مقام و منصب، شهوت مال و... ـ مخاطب قرار مي دهند و از آنجا كه اكثريت غالب ملتهاي عرب و مسلمان بر سرشت اسلامي خود باقي مانده اند، ميان اين ملتها و سازمانهاي كه در صدد بودند با زور اسلحه و نه دليل و برهان و منطق، تفكرات خارجي و وارداتي را به اين ملت تحميل كنند، اختلاف و نزاع درگرفت. جنبشهاي اسلامي نيز نداي فطرت را لبيك گفتند و انسانها را از درون تحت تأثير قرار دادند به همين سبب از سوي كساني كه سرشت آنان پاك باقي مانده است و خواسته هاي نفساني آنان را فاسد نكرده به راحتي پذيرفته شده است.

 

        دليل ديگر اين است كه پيام جنبش هاي اسلامي با كرامت و شخصيت انساني موافق و همسو است. جنبش هاي اسلامي نه براي اغراض تاكتيكي يا اهداف گروهي و يا اهداف كوچك شخصي بلكه براي دفاع از اين كرامت و شخصيت پرچم جهاد را در دست گرفته اند. اين جنبش ها معني واقعي، ملموس و عملي كرامت امت را به آن بازگرداندند، به همين جهت اين امت ديگر تحقير را نمي پذيرد و حاضر به چشم پوشي از يك وجب از سرزمين متعلق به مسلمانان نيست و حفاظت از اين سرزمينها را بر خود واجب مي داند.

 

       جنبش اسلامي (حماس) در فلسطين چه در گذشته و چه در حال عامل مهمي در جهت مقابله با توطئه هايي بوده است كه از سوي آمريكا و اروپا و تل ابیب به هدف پايان دادن به مسأله فلسطين و از بين بردن موجوديت فلسطينيان شكل گرفته است. اين توطئه ها هميشه با مقاومت جنبش اسلامي روبرو بوده است و اين جنبش با تمام صلابت به حقوق خود چنگ زده است و حاضر به ناديده گرفتن هيچ جزئي از اين حقوق نشده است و آماده است بهاي اين موضع گيري خود را نيز بپردازد. اين جنبش در مرج الزهور درِ تبعيد را بست و بهاي آن را پرداخت. در داخل فلسطين جان بهترين فرزندانش را در عملياتهاي شهادت طلبانه فدا كرد و خواب را از چشمان دشمن گرفت. اين جنبش اگر وعده اي به ملت داد به آن عمل كرد و اگر به دشمن هشدار داد، آن را عملي ساخت. به همين سبب و به دليل بر عهده نگرفتن عمليات ديگران! از حمايت گسترده اي برخوردار شده است و با اين عمل، خود را به عنوان نماينده امين كرامت امت معرفي كرد .اين درحالي است كه مخالفان اين جنبش هر روز امتياز جديدي به دشمنان مي دهند و براي اينكه جنبش اسلامي را نابود كنند، در همكاري با دشمن با يكديگر رقابت مي كنند. آنان همچنين يأس و نااميدي را در ميان توده مردم مي گسترانند تا رغبت مقابله با دشمن در ميان ملت از بين برود. آنان حتي به اين هم بسنده نكردند و بدعت تبعيد فلسطينيان را پايه ريزي كردند به همين سبب ملت اين دشمنان را از خود راندند و از شخصيت و كرامت خود دفاع نمودند.

 

       پيام جنبش هاي اسلامي با ارزشها و اخلاق نيز همسو است، به نيكي ها امر مي كند و از منكرات نهي مي كند. اين درحالي است كه دشمنان اين جنبش ها در فساد غوطه ورند و از منكر حمايت و از معروف جلوگيري مي كنند. جنبش هاي اسلامي در مقابل ظلم و ستم اين دشمنان ـ كه هيچ ابايي از آن ندارند ـ صبر مي كنند و با تمام وجود از قداست سلاح خود محافظت مي كنند و آن را تنها به سوي دشمنان امت نشانه مي گيرند. چه توطئه ها كه دشمنان اين امت براي اين جنبشها طرح ريزي نكردند اما جنبش هاي اسلامي براي محافظت از وحدت صفوف از مقابله به مثل خودداري كردند. به همين سبب جنبش اسلامي دائماً در حال گسترش است و توجه همگان را به سوي خود جلب كرده است تا آينده به خواست خداوند متعال از آن آنان باشد ) ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون ) { تا حق را پيروز و باطل را نابود گرداند، اگر چه مجرمان آن را خوش ندارند .{

منبع:

 بخش فارسي سايت مركز اطلاع رساني فلسطين

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/11ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

داکتر اسپنتا چرا تکفیر نمی شود!؟

 

بسم الله الرحمن الرحيم

داکتر اسپنتا چرا تکفیر نمی شود !؟

 

     اسرائیلی ها به دلیل اعمار ساختمان ها و بنا های یهودی نشین در سرزمین های اشغالی، ایجاد محدودیت برای مسلمانان ساکن بیت المقدس، اعمال مجازات دسته جمعی علیه مسلمانان فلسید وحیدالله ازهرسطینی، ساختن دیوار امنیتی در کرانه باختری رود اردن، قتل رهبران گروه های مبارز و آزادی خواه اسلامی، قتل های دسته جمعی مسلمانان فلسطینی و صد ها رفتار غیر انسانی دیگر،  از سوی کشور ها، مجامع بین المللی و حتی بار ها توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد محکوم شده و تحت فشار قرار گرفته اند. اما اسرائیلی ها همواره سعی کرده اند انتقاد شدید جامعه ملل از سیاست های نظام ترورستی اسرائیل را به عنوان یهود ستیزی معرفی کنند و بدین وسیله نظام فاسد اسرائیل را از فشار های بین المللی نجات دهند. همچنان مسئله فلسطین طی نیم قرن گذشته بدل به گره گاه اصلی مناسبات شرق و غرب شده است که حمایت غرب برهبری امریکا از نظام فاسد اسرائیلی مسلح با نوعی ایدئولوژی تبعیض عقیدتی و پاکسازی قومی، اسرائیل را به گرگ درنده در قلب سه قاره جهان و بخصوص در بین مسلمانان تبدیل کرده است.

 

     به همین ترتیب جهان اسلام نیز از عملکرد اسرائیلی ها شدیداً خشمگین هستند و سخنان چندی پیش رئیس جمهور ایران در محفلی تحت عنوان "جهان بدون صهیونیسم" خیلی مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت. یقیناً حرف های رئیس جمهور ایران مبنی بر اینکه "هر کشوری که بخواهد با اسرائیل سازش نماید یا آنرا به رسمیت بشناسد، در آتش قهر مسلمانان خواهد سوخت" حرف دل مسلمانان جهان را بیان کرده است و بدون شک مسلمانان جهان هیچ نوع سازش با اسرائیل را نپذیرفته بلکه اسرائیل را نظام فاسد و اشغالگر می دانند.

 

      عنوان کردن محو اسرائیل از همان تفکری منشا می گیرد که هدف محو فلسطین در نزد اسرائیل یک استراتیژی بوده و این تفکری است که اسرائیل با قتل های سازماندهی شده آنرا تعقیب می کند. در چند روزی از ماه سپتامبر نظر بیاندازید،  اسرائیل بیش از 30 حمله تنها به غزه داشته است که تعداد بی شماری از مسلمانان در این حملات به قتل رسیدند.  پس سوال اینجاست که آیا اسرائیل ترورست است یا گروه های مبارز و آزادی خواه فلسطین ؟  یقیناً اسرائیل ترورست است و کشور های حامی آن که دنیا را از چشم اسرائیل می بینند هیچ نمی اندیشند جز بقای نظام فاسد اسرائیل و از نظر آنها بقیه مردم خاورمیانه به جهنم بروند. برعلاوه، آیا حملات چند روزه اسرائیل به غزه که در بالا از آن تذکر رفت کافی نیست تا شورای امنـــیت سازمان ملل در مورد اسرائیل به بحث بپردازد ؟ اما این شورا در محکوم کردن سخنان رئیس جمهور ایران هیچ نوع درنگ و تأملی نکرد.  پیداست که این نظام ترورستی از طرف قدرت های بزرگ جهان حمایت می شود که تانکها و حملات وحشیانه اش هر روزه قربانی می گیرد اما اقدام عملی از طرف شورای امنیت سازمان ملل صورت نمی گیرد.        

 

       بیانات رئیس جمهور ایران انعکاس گسترده ای در اطلاعات جمعی جهان یافت و چند کشور جهان از جمله امریکا که خود دست و آستین برای نابودی مسلمانان فلسطینی توسط نظام فاسد اسرائیلی بر زده است،  آنرا محکوم کردند که این محکومیت ها دو باره به خود شان که حامیان دست اول تروریزم در جهان هستند بر می گردد و علاوتاً مسلمانان نیز حمایت آنان از تروریزم را محکوم می کنند.  حرف حق چه محکوم شود یا نشود باید اظهار شود و مردانه اظهار شود. نــظر دولــت افغانـســتان در این راســتا توســط آقای داکـتــر دادفــر اسـپـنـتـا مـبـنی بر اینکه ".........محو اسرائیل امکان پذیر نیست، خوشبختانه که امکان پذیر نیست......." از طریق رسانه های جمعی قرائت گردید. اما چندی بعد چون این سخنان کفر آمیز و حمایت از نظام اشغالگر اسرائیلی حساسیت های را در بین ملت مسلمان افغانستان برانگیخت که بنابرآن دولت افغانستان اعلام کرد، یعنی خود داکتر دادفر اسپنتا در پرده تلویزیون در یک مصاحبه ظاهر شده و اظهار داشتند که آنچه من گفتم نظریات شخصی من بوده است نه خط مش دولت افغانستان.

 

      من بعنوان جوان مسلمان این سرزمین دو نکته را می خواهم در این مقاله مطرح کنم، اولاً در جواب سخنان کفر آمیز داکتر دادفر اسپنتا می نویسم که جناب شان با کـدام حـق و با کـدام صـلاحـیـت در کشـور اسـلامی که مردمـش برای حفظ دیـن و دیـانـت شـان ,چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، با هر طاغوتی که چه از در دین و چه از در کفر وارد شده اند، مبارزه کرده اند.  مردمی که شهید دادند، زخمی و معلول و معیوب و یتیم و بیوه اش هر روزه بیداد می کند اما در هر شکلی بود بدفاع از ارزش های شان برخاستند.  حالا داکتر اسپنتا چه ساده ارزش های ملتی را نادیده گرفته از اسرائیل حمایت می کند و آن هم از مسند مشورت روابط بین الملل ریاست جمهوری کشور.  وای بر آنانیکه سیاست و روابط کشوری را نظر به مشورت های همچو مشاوری بنا نمایند.  اگر شما خواهان تأمین روابط دیپلماتیک بین افغانستان و اسرائیل هستید لطف نموده بفرمائید این همه روابطی که در حال حاضر افغانستان با کشور ها و قدرت های جهان دارد چه گــُـلی بر سر ما زده اند تا با اسرائیل رابطه دیپلماتیک تأمین نمائیم ؟  نمونه ای از پیشرفت در نظام فاسد فعلی در کشور را برای من بازگو نماید، نمونه ای از تغییر و تحولی که در اثر داشتن رابطه با کشور های فعلی بمیان آمده باشد، بازگو نماید. آیا ثمره داشتن روابط با این همه کشور ها همان است که شما خود بار ها اظهار داشته اید ؟  یعنی موجودیت تفکر طالبانی در دستگاه دولت، فساد و فریب و رشوت و جنایت که از سطح دفتر رئیس دولت الی پائین ترین شعبه دولتی بی داد می کند، تقرر در پوست های دولتی براساس خویش خواری (نیپوتیزم یا تبارگماری)،  فقدان استراتیژی مشخص روابط بین المللی افغانستان، فقدان سیاست خارجی مشخص افغانستان، مگر همه این ها کلمات خود شما نیست که بار ها آنرا استفاده کرده و اظهار داشته اید ؟ اگر تغییر و تحول در ممکلت جنگ زده ای مانند افغانستان،  آمدن چند تا مشاور مداح و دالر خوار است که این گام مثبت برای مملکت نیست بلکه سم خالص است، اگر تغییر و تحول برای مملکتی که همه هست و بودش در اثر تجاوز بیگانه از بین رفت، سرازیر شدن انجو ها است که این عین چور و چپاولی است که افغانستان در اثر یغما ها و تجاوز ها با آن مؤاجه شده است، اگر تغییر و تحول  آمدن خارجی در کشور است که باز هم در اشتباه هستید و این عین نیروی های استعماری و استکباری هستند که با چهره های جدید و بهانه های نوین مانند حقوق بشر، دموکراسی، نظم نوین جهانی، محو ترور و تریاک و امثالهم وارد می شوند که هیچ یک از این ها راه حل برای افغانستان نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـوده و نیســــــــــــــــــــــــت.

 

      ثانیاً، من می پرسم مگر شما چکاره اید ؟ از کجا تشریف آورده اید ؟ دارای کدام مسند و مقام اجتماعی و مردمی هستید تا با این همه بی باکی و بی پروائی حرف می رانید ؟ نه رهبر ملتی هستید و نه اینگونه حرف برانید. مشاور هستید، در حد خویش عمل نماید، استاد هستید، مقام آنرا حفظ نماید. معترضانه و متجاوزانه و غیر مسؤولانه حرف زدن که در شأن یک استاد نیست. اگر شما استاد روابط بین الملل هستید و اگر شما تحلیلگر سیاسی هستید، شما را با بیان وجوه مشترک نظام طالبانی (پاکستانی) و حکومت برحق حبیب الله کلکانی چکار ؟  علم تان را در جهت بیان حقایق تاریخی و اجتماعی کشور بکار ببندید نه برای ایجاد حساسیت ها و تضاد ها.  شما در یکی از مصاحبه های تان از همگون بودن نظام طالبانی (پاکستانی) با حکومت مشروع حبیب الله کلکانی که در اثر ظلم، بی عدالتی، و در برابر افکار وارداتی در کشور با همکاری مردم مسلمان این سرزمین بپا خواست حرف زدید که نه به مسلک شما ربط دارد و نه به وظیفه شما،  پس چرا حساسیت بر می انگیزید ؟ شما اگر در این راستا علم دارید و مبنی بر آن حقایق را بیان می نمائید، بهتر بود وجوه مشترک نظام نادر غدار را با نظام طالبانی بیان نمائید، بهتر بود یغمای اول منگلی را با یغمای دوم منگلی مقایسه می کردید.  از طرف دیگر، از دفتر کار شما الی مرز تورخم و تورغندی میلیون ها مشکلی وجود دارد که دولت در حل آن کوتاه است، دولت نه تنها در حل آن کوتاه است بلکه خود این مشکلات را برای مردم خلق کرده است. شما چرا کوتاهی های دولت را چه در داخل و چه در خارج مورد انتقاد قرار نمی دهید ؟ چرا مشورت های لازم را در جهت بهبود وضع کشور به دولت ارائه نمی کنید تا حرف های غیر مسؤولانه سر دادن.

 

      از طرفی، اگر مسلمان هستید، اگر روشنفکر هستید، اگر تحصیل کرده هستید و اگر علم و قلم تان در خدمت استعمار و استکبار نیست، چرا از درد ها و رنج های ملت فلسطین حرف نمی زنید ؟  چرا روزی با استفاده از مقام مشاورت ریاست دولت کشور  حملات وحشیانه اسرائیلی ها را محکوم نمی کنید ؟ خوب میدانید که فلسطین و خاک های مسلمانان مورد حمله، اشغال و تجاوز قرار گرفته است، چرا منحیث یک مسلمان علم و قلم را در رهائی آن بکار نمی برید. به خاک و خون خلط بودن مسلمانان فلسطینی را نمی بینید و آگاهی ندارید و یا می بینید و انکار می کنید و یا هم صرف مطبوعات اسرائیلی را تعقیب می کنید که مسلمان فلسطینی بیخانه و بیچاره از فرط ظلم و ستم و حمله وحشیانه ای که بالایش صورت می گیرد، راه دیگری نمی بیند، کسی نیست که دادش را بشنود، کسی نیست که طفل بخون افتاده اش را بلند کند، حتی کسی نیست که اخبار او را به گوش انسان های غافلی مثل من و تو برساند، به سلاح اتوم مجهز نیست، هلیکوپتر توپدار ندارد، سلاح های پیشرفته امریکائی در اختیار ندارد، راه عبور و مرور برویش بسته است، دشمن سوار بر تانک و طیاره استکباری و این مسلمان فلسطینی با سنگ و چوب در مقابل،  و بلاخره در همچو حالتی چکاری میتواند  بکند ؟ در کدام راهی برود ؟ کجا فرار نماید ؟ و بلاخره و بلاخره و مجبوراً خود را به کشتن می دهد و به نا چار در تن مبارک اش بم می بندد تا انتقام خون زن و فرزند اش را بگیرد، تا انتقام برادرش را بگیرد، تا انتقام خواهرش را بگیرد، تا انتقام شوهرش را بگیرد، تا انتقام فامیلش را بگیرد، تا انتقام بخون ختفه گانش را بگیرد.  فلسطینی که بیشتر از سی سال است که در این حالت بسر می برد، انواع بدبختی و مصیبت بر ایشان آمده است، چرا یک بار بعنوان یک انسان روشنفکر به این همه درد و رنج وارد بر آنان نمی نگریم ؟ چرا بعنوان یک مسلمان مکلف  حقی را که بـیـت الـمـقـدس بر ما دارد ادا نمیکنیم ؟ چرا در غربزدگی و استحمار بسر می بریم ؟ چرا از بی عدالتی و ظلمی که بر فلسطینیان می گذرد، داد سر نمی دهیم ؟ چــرا زخم های امت اســلامی را که زمانی از خلیـج فارس تا اسـپانـیا و از اسپانـیا تا چــیــــــــــــــن ,گذشته از مسلمانان سایر نقاط دینا، میهن داشت، تازه می کنیم ؟ چرا در وحدت و یکپارچگی مسلمانان و احیأی میهن اسلامی سعی نمی کنیم ؟  دقت کنید، روشنفکران غربی که هیچ فرصتی را برای غوغا در رسانه های همگانی از دست نمی دهند و یک سره  مایک به دهن دارند از حقوق بشر غربی حرف می زنند، از دموکراسی امریکائی حرف می زنند، تمدن مادی و انسانیت بدون معنیویت عنوان می کنند، چطور بی شرمانه در برابر کشتار روزانه یک خـــــلــــــــق توسط متحد طبیعی شان سکوت اختیار می کنند. با چشم های باز انسان می تواند مشاهده نماید که کشتار فلسطینی ها توسط نظام فاسد اسرائیلی کاملاً مشابه کشتاری است که سربازان آلمان نازی انجام داده بودند.      

 

      اما برعکس شما از این نظام فاسد حمایت می کنید، بانگ عدم امکان محو آنرا سر می دهید، در تقویت استعمار و استکبار جهانی سعی می کنید و برای حفظ مقام و منصب تان هر کی را و هر قومی را خواسته باشید با تیغ حرف سر می برید و افرادی مثل شما درد این ملت را دوا نکرده بلکه در بیچارگی های این ملت خواهد افزود. بـنـاً، آنچه من در حق شما باید بگویم، آنچه شما سزاوار آن شمرده می شوید و آنچه را که شورای علمای کرام کشور در مورد شما تصمیم بگیرند و من نیز از این شورا می خواهم تا حکم تکفیر و خروج شما از کشور را صادر نموده تا پندی باشد برای هر کسی که بخواهد از کشور اسلامی حمایت از کفر نماید. همچنان توصیه من برای شما نیز این است تا پناهندگی اسرائیل را قبول نماید تا با خاطر آرام بقیه کار های ناتمام تان را تکمیل کرده بتوانید. توصیه دیگر من برای شما این است تا علم تانرا در راه حقیقت و مبنی بر واقعیت های موجود در جامعه بخصوص جامعه اسلامی بکار بگیرد. یکی از ای حقایق این است ,یا مگر شما نمی دانید، که داستان فلسطین با سر نوشت سراسر جهان اعم از شمال و جنوب، توازن قوای غرب و شرق و خاورمیانه گره خورده است و بالاخص ایران بمثابه کشوری بیرون آمده از انقلاب و مدعی نوعی از اسلام و قدرت منطقه و با قد و قامت در خور اعتنا میتواند نقش تعیین کننده در دفاع از ملت فلسطین ایفا کند و این نتنها بر ایران بلکه بر همه مسلمانان جهان بعنوان مکلفیت تام محسوب می شود.

 

      جا دارد نکاتی از اجلاس سران کشور های اسلامی نیز تذکر دهم که شاید خود در آن حضور داشته اید و میدانید که 57 کشور اسلامی موضع گیری سرسختانه علیه تروریزم داشتند که هدف از تروریزم اسرائیلی و امریکائی بوده است، یعنی آن تروریزمی که آنرا بر اسلام و مسلمانان بر چسب می زنند، مانند حملات یازده سپتامبر که من نه به و حی آسمانی دسترسی دارم و نه به سازمان های جهنمی اما قراین و شواهد می گویند که خود امریکائی ها و مزدورانش یعنی خانواده بوش و خانواده بن لادن طراح اصلی این حملات بوده اند. بیقین دیده می شود که پشت سر هر ترور دست امریکا است. پس محکوم کردن تروریزم توسط کشور های اسلامی نیز از این جهت است. برعلاوه، رئیس جمهور ایران بار دیگر بعنوان یک مسلمان از موضع کشورش مبنی بر حمایت از فلسطینیان دفاع کرد و خیلی بجا اظهار کرد که کشور های اسلامی در برابر تهدید ها و تجاوزات قدرت های استکباری یکپارچه و متحدانه عکس العمل نشان دهند در غیر آن تجاوزات قدرت های استکباری حد و مرزی نخواهد داشت. بلاخره  طرح های کلیدی دیگر را که اگر مطالعه کنید در چه حد به نفع مسلمانان و جهان اسلام و برای بهبود وضع مسلمانان سراسر جهان است، پیشکش کرد. از این نکته نمی خواهم غافل بمانم که شاید رئیس جمهور ایران اهداف دیگری را عقب این جبهه گیر ها و بیانات سیاسی مذهبی مکررش داشته باشد. اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اشغال فلسطین، اشغال فلسطین توسط ترورستان اسرائیلی یک واقــعـیــت است و به کمک آنان باید شتافت. سران بی خاصیتی مانند رئیس جمهور ما جناب کرزی با تیم مبارکش نیز در این اجلاس لشکر کشیده بوند که آنچه فرمود از دایره خواستن کمک برای افغانستان بالا نبود و بلاخره تلویزیون ملی افغانستان ضمن تهیه گزارش از این لشکر کشی، طبق معمول بیان داشت که ".....آقای کرزی نقش سمبول وحدت ملی در این اجلاس را بازی کرد...." من می گوئیم این آقا راستی که سمبول بوده است، از اول تا اخر سمبول، ظاهر سمبول، باطن سمبول، عملکرد سمبول و سمبول باقی خواهد ماند. نخست وزیر مالیزیا نیز از اوضاع خاور میانه حرف های راند و آنرا هشدار دهنده خواند که میتوان اشغال عراق و نبود منطق در هجوم نیروی های ائتلاف بر رهبری امریکا در عراق را از سخنان او برجسته ساخت. سخن کوتاه که اجلاس کشور های اسلامی با حمایت از مقاومت مردم فلسطین در برابر اشغال نظام فاسد اسرائیلی و برحق و مشروع دانستن این قیام خاتمه یافت و کشور های اسلامی یک بار دیگر تاکید کردند که قیام مردم فلسطین حق طلبانه و آزادی خواهانه است.    

 

      حال ببینیم که در بین همه این کشور های اسلامی و در بین این همه ملت های مسلمان و در بین این همه مسلمانان جهان، داکتر اسپنتا به نقطه نیرنگی تبدیل شده و آن بخاطر حمایت از اسرائیل.  نهایتاً باید یاد آور شوم که این مضمون را در جواب شما باید خیلی وقت می نوشتم اما مدتی در بستر مریضی بودم که آن برای عدم نوشتن این مضمون بهانه شده نمی تواند و از طرف دیگر اُلفت اسلامی را که عنصر پیوند دهنده مسلمانان و شکننده مرز ها میان دولت ها و ملت های اسلامی است نیز نباید فراموش کرد. برعلاوه حرف های خیلی زیادی در بالا هست که نباید می نوشتم اما من و داکتر اسپنتا در این مقاله استثنا هستیم. برای ما آزادی بیان چه که آزادی پس از بیان نیز هست. برای من بخاطریکه درد ها و آسیب های وارده بر ملت و دیانتم را تحمل کرده نمی توانم و برای داکتر اسپنتا بخاطر اینکه از دست کشی بر سر و صورتِ شان توسط بابا ها و سازمان ها محروم نشوند.

 

                                                        سیـدوحیداله ازهـر

                                                        پروان - افغانستان

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/06ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

اسلام سیاسی و مدرنیته طالبان

بسم الله الرحمن الرحيم

اسلام سیاسی و مدرنیته طالبان

گفتگوى المجله با   اوليويه  روا مؤلف كتاب «جهانى شدن اسلام»

     گروه هاى پاكستانى نيز وضعى مشابه گروه هاى افغانى دارند. در آنجا مشروعيت از آن پشتون هايى است كه در اكثريت هستند. به همين شكل در ديگر كشورهاى اسلامى نيز، جنبش هاى اسلامى يكسره ائتلاف هايى با گروه هاى نژادى يا قبيله اى و يا... تشكيل داده اند. اين امر خود يك مشكل اساسى به شمار مى آيد به عبارتى چگونه مى توان حكومتى اسلامى را با تكيه بر پايه هاى قبيله اى يا نظامى كه خود از رقباى مشروعيت دينى محسوب مى شوند تاسيس كرد؟ نكته ديگر ايده حكومت اسلامى از ديدگاه ايدئولوژيك جنبش هاى طرفدار اسلام سياسى، به مراتب عميق تر از موضوع مشروعيت است. از نظر اين جنبش ها نظام حكومت اسلامى مبتنى بر اصل عفت و پاكدامنى رهبران و حاكمان است. اما اين برداشت تصورى جامع نيست. به رغم وجود برخى نمونه هاى عالى از رهبرانى كه از عفت و پاكدامنى سياسى و رفتارى برخوردارند اما نمى توان اين امر را قاعده كلى فرض كرد زيرا انسان فطرتاً خودخواه است. همچنين نفس حاكميت به گونه اى انسان را فريب مى دهد كه به ناچار گرفتار لغزش و فساد و انحرافات رفتارى و سياسى مى شود مگر اينكه نهادهاى بازدارنده تاسيس شود كه با نظارت دقيق توازن قدرت مسئولان را در تمام سطوح حفظ كند. تجارب بشريت در طول تاريخ، خواه مسلمان و خواه غير مسلمان، حكايت از آن دارد كه نظريه اعتماد به عامل بازدارنده اخلاق به تنهايى بدون وجود هرگونه ضوابط و قواعد نظارتى موازى به آسانى قابل اجرا نيست و به فرض تحقق چنين امرى، محال است كه اين تجارب به طور مستمر به ديگران انتقال يابد زيرا اين تجارب وابسته به افراد است نه نهادها و افراد از لحاظ توانايى و استقامت با هم متفاوت هستند. تجارب انسانى نشان داده است كه ايده حاكميت فاضله با تكيه بر پاكدامنى اخلاقى، كه از عصر افلاطون فلسفه سياسى را به خود مشغول كرده است، در محك واقعيت نتوانسته است دوام آورد. به همين دليل گزينه هاى ديگرى كه مبتنى بر تاسيس نهادهاى نظارتى است ظهور يافت كه گونه اى عامل بازدارنده سياسى است براى جايگزينى ضعف يا نبود عامل بازدارنده اخلاق. بنابراين فضيلت سياسى را به تنهايى نمى توان به فضيلت اخلاقى گره زد و مى بايست متكى بر مجموعه اى از نهادهاى نظارتى باشد.


 مدرنيته طالبان!

المجله: پيشتر درباره گروه هاى مجاهد افغانى و گروه هاى اسلامى پاكستانى سخن گفتيد. تجربه طالبان چگونه است؟ شما اين تجربه را با توجه به تناقضى كه آن را تناقض «حاكميت فاضله» متكى بر مشروعيت دينى ناميديد، چگونه بررسى مى كنيد؟

اولیویه روا: درباره طالبان موضعى كاملاً متفاوت با موضع اكثريت همكاران پژوهشگر غربى ام دارم. معتقدم كه تجربه طالبان از اهميت ويژه اى برخوردار است و نمونه كمياب و پيشرفته اى در زمينه حاكميت متكى بر فضيلت به شمار مملا بورجان یکی از رهبران طالبانى آيد. آن گونه كه برخى تبليغات به تصوير مى كشند طالبان دسته اى از وحشيان خونخوار نيستند. مدت ها پيش از نزديك با آنها آشنا شدم و از سال ۱۹۸۴ به ملاقات آنها مى رفتم و در ميان آنها به سر برده ام. اولين چيزى كه توجه مرا به خود جلب كرد اين است كه طالبان توانستند اختلافات قبيله اى را پشت سر گذارند. از آنجايى كه آشنايى كاملى از افغانستان داشتم اهميت اين امر را به خوبى درك كردم و از اين جهت جنبش طالبان را جنبش نوگرای پيشگام مى دانم. اين حرف ممكن است عجيب و طنز آميز به نظر آيد به ويژه براى مخاطبان غربى، اما مى بايست آن خود فرهنگى غربى فربه شده كه نوگرايى را تنها در تجربه غربى مى بيند و هيچ تجربه ديگرى را به رسميت نمى شناسد كنار گذاشت. با رهايى از ديدگاه ايدئولوژيك و نژاد  پرستانه و بررسى بى طرفانه مسائل، متوجه مى شويم به رغم اينكه اكثريت طالبان از قوميت پشتون بودند اهميتى براى تفاوت هاى قبيله اى قائل نبودند و در شيوه و روش حكمرانى شان توجهى به آن نمى كردند. به عنوان مثال از آنجايى كه از ميان زبان هاى محلى افغانستان، زبان فارسى را روان تر تكلم مى كردم، هنگام ديدار با طالبان به اين زبان با آنها حرف مى زدم و آنها نيز به دور از ملال و حساسيت زبانى با من گفتگو مى كردند. اين گشايش را در هيچ يك از جنبش هاى افغانى ديگر كه از آغاز دهه هشتاد تاكنون با آنها آشنا شده ام، نديده بودم.
آنچه تاكنون گفتم جنبه ظاهرى حاكميت طالبان بود. از لحاظ محتوا، جنبش طالبان حركت توسعه گرايانه مهمى به شمار مى آيد كه مؤفق شده است شريعت را با سنت ها و عادات قبيله اى بومى سازگار سازد. برخلاف ادعاهاى پژوهشگرانى كه با پيش زمينه تنگ نظرانه غربى به مسائل افغانستان مى نگرند، چالش پيش روى افغان ها توازن و هماهنگى بين قانون شرعى و قانون مدنى نيست و اصلاً ايده قانون مدنى در جامعه افغانى نه جايى دارد و نه سابقه اى. چالش واقعى پيش  روى آنها هماهنگى بين قانون شرعى و قانون عرف قبيله اى است. در اين زمينه نيز طالبان به پيشرفت مهمى دست پيدا كردند. آنها اجراى احكام شريعت اسلامى را به نهادها و ارگان هاى دولتى واگذار نكردند و آن را به مراجع دينى سپردند. در حكومت طالبان شريعت اسلامى قانون حكومتى به شمار نمى آمد و اجراى آن در اختيار ملا عمر و بقيه اعضاى حكومت وى نبود و قضات و ائمه و علماى دينى مسئول اجراى احكام شريعت بودند. درك اين نكته بدون كنار نهادن برداشت تنگ نظرانه غربى كه برداشت برخى نخبگان ليبرال نيز هست، ممكن نيست. اين برداشت نوگرايى و مدرنيته را به معناى نرمش و تساهل در اجراى اصول شريعت اسلامى و اعطاى صفت اعتدال به آن به منظور سازگارى شان با تجارب غرب در زمينه دموكراسى و حقوق بشر مى داند. از ديدگاه پژوهشگران رهایی از پيش زمينه هاى ايدئولوژيك بديهى به نظر مى رسد كه اصلاح و تعديل قانون شرعى و سازگارى آن با غرب و آنچه شرايط زمانه ناميده مى شود، نمى تواند معيار نوگرايى و ميانه روى جنبشى ارتدوكسى همچون جنبش طالبان باشد. زيرا اين امر مخالف با ارزش ها و اصولى است كه جنبش طالبان براساس آنها شكل گرفت. نوگرايى و اعتدال سازگارى ديدگاه هاى دينى طالبان با واقعيت هاى افغانستان است تا اينكه پياده سازى شريعت اسلامى عاملى براى ايجاد ثبات اجتماعى در اين كشور باشد نه وسيله اى براى ايجاد تفرقه و كشمكش هاى نژادى و قبيله اى.

سلفيت و مدرنيزاسيون

به رغم دينى بودن رويكرد همه گروه هاى افغانى، بلافاصله پس از خروج ارتش شوروى از افغانستان در اثر اختلافات قبيله اى و نژادى، جنگ و نزاع بين اين گروه ها بالا گرفت. تنها زمانى در افغانستان آرامش ايجاد شد و حاكميت مركزى بر سراسر كشور گسترده شد كه طالبان قدرت را در دست گرفتند. راز مؤفقيت طالبان در اين بود كه آنها ايده رايج جنبش هاى اسلامى طرفدار اسلام سياسى درباره حكومت اسلامى را در پيش نگرفتند و شريعت اسلامى را به قضات شرعى و علماى دينى مناطق مختلف كشور سپردند. بقاى ملاعمر و رهبران برجسته طالبان در قندهار و عدم عزيمت به كابل براى كسب مناصب دولتى، گواهى بر اين ادعا است.
اين شيوه تقسيم صلاحيت هاى حكمرانى، انقلاب  نوگرايى مهمى به شمار مى آيد. طالبان با واگذارى پياده سازى شريعت اسلامى به قضات و علماى بومى مناطق مختلف افغانستان، توانستند نظام قبيله اى را براى اجراى شريعت به خدمت گيرند و از آن مانعى براى تحقق اين امر نسازند. زيرا علما و قضات شرعى در مناطق مختلف از بين اكثريت نژادى آن مناطق انتخاب مى شدند و در نتيجه علاوه بر مشروعيت دينى از مقبوليت و پذيرش نژادى و قبيله اى نيز برخوردار بودند. اين شيوه حاكميت و پياده سازى شريعت اسلامى سبب شد تا نظام قبيله اى و عادات و رسوم عرف افغانى همزيستى را تجربه كنند. هر آنچه از قوانين و عرف قبيله اى كه تعارضى با شريعت اسلامى نداشت محفوظ باقى ماند و حتى مشروعيت جديدى يافت. به نظرم اين امر در چارچوب واقعيت هاى اجتماعى افغانى ها، انقلاب نوگرايى بى نظيرى محسوب مى شود. آرامش ايجاد شده در دوره طالبان نيز به همين دليل بوده است و آن گونه كه تبليغ مى شود علت آن خونخوارى و وحشى گرى طالبان نبود. از طرف ديگر اين راهكار، متكى به رويكردى سلفى است، طالبان شيوه برخورد با قوانين عرفى و رسوم و عادات قبيله اى افغانى را از گذشته برداشت كرده بودند. هرآنچه از عادات و عرف جاهليت كه با تعاليم اسلامى تعارضى نداشت محفوظ باقى ماند. بنابراين در صورت كنار نهادن ديدگاه هاى ايدئولوژيك و رهايى از پيش فرض ها، مى توان درك كرد كه سلفيت مى تواند عامل نوگرايى و مدرنيزاسيون باشد!

رابطه قبيله و عقيده سلفى

المجله: تصوير مثبتى كه شما از تجربه طالبان ارائه كرديد، ديگر جنبه هاى اين تجربه به ويژه سركوب زنان را ناديده مى گيرد. در زمينه سركوب زنان طالبان نه تنها حركت نوگرايانه اى نداشته است بلكه وضعيت زنان را به وضعيت قرون وسطايى بازگرداند؟

اولیویه روا: آرى اين يك واقعيت است و شكى در آن وجود ندارد و دليل آن تناقضى است كه قبلاً در مورد آن سخن گفتيم. اما قبل از پرداختن به آن بهتر است اشاره كنم كه توجه من به جنبه مثبت و نو گرايانه تجربه طالبان در زمينه حل و فصل مشكل قبيله گرايى، به معناى مدح و يا دفاع از اين جنبش نيست. به عنوان يك پژوهشگر دفاع و حمايت و يا انتقاد از جنبش ها و جريان هاى مورد بررسى را كار خود نمى دانم. نگرشم به مسايل، نگرشى بى طرفانه است و تمركز بر جنبه اى مشخص و آشكار سازى آن، به معناى مدح نيست بلكه معتقدم كه اين جنبه در تحليل پديده ها و تجاربى كه آنها را مورد بررسى قرار مى دهم از اهميت زيادى برخوردار است. تأكيد بر اهميت پيشرفت نو گرايانه اى كه طالبان در زمينه برخورد با مشكل قبيله گرايى در كشورى همچون افغانستان به دست آوردند به تجربه ۲۵ ساله ام در زمينه بررسى جنبش هاى اسلامى برمى گردد به گونه اى كه اسلام گرايى و قبيله گرايى هميشه همراه و متضاد با هم بوده است و مفهوم امت برخوردى دائم با تعصبات منطقه اى داشته است. اگر نگاهى به جهان اسلام داشته باشيم درمى يابيم كه كشورهايى كه از مشكل قبيله گرايى رنج مى برند شاهد ظهور جريان هاى سلفى قوى بوده اند به گونه اى كه سلفيت راه حلى براى رهايى انديشه دينى از تلنبار عرف و عادات و رسوم قبيله اى به شمار مى آيد. با نگرشى به كشور هاى دچار مشكل سلفيت مى بينيم در يمن شمالى كه از مشكلات قبيله اى فراوانى رنج مى برد سلفيت حضورى قوى دارد اما در يمن جنوبى چنين نيست. اگر به عراق بنگريم مى بينيم كه اكثريت سلفى ها كرد هستند. البته رهبران كرد ادعا مى كنند كه جريان هاى «جُندُالإسلام» و يا «أنصارالإسلام» را عناصر غيركرد تشكيل مى دهند كه اين ادعايى غير واقعى است و از آغاز دهه هشتاد كه در افغانستان به سر مى برم متوجه شدم سلفى هايى كه از عراق به افغانستان مى آيند همه كرد هستند. جنبش هاى سلفى شمال نيجريه همه نشأت گرفته از پايگاه هاى قوى قبيله اى هستند. در كشور تونس با اتخاذ سياست هاى مناسب و برچيدن پايگاه هاى قبيله گرايى در اين كشور، خبرى از جريان هاى سلفى نيست. در مقابل در كشور مغرب كه پايگاه هاى سنتى و قبيله گرا به شكل قوى حضور دارند سلفيت جريانى ريشه دار است.

انقلاب نوگرايى طالبان

از ميان همه اين تجارب تنها طالبان هستند كه توانستند نظام قبيله اى را با رويكرد سلفى هماهنگ سازند و عرف قبيله اى را وسيله اى براى پياده سازى مشروعيت اسلامى قرار دهند بى آنكه مانعى بر سر راه آن باشد. به همين دليل معتقدم كه طالبان بدون اتكا بر حكومت مركزى مبتنى بر شيوه اى ايدئولوژيك، به پيشرفت نو گرايانه اى رسيد. در مقابل جنبه تندروى و سركوبگرى طالبان به تناقض فلسفى حكومت برمى گردد. به ويژه پس از ورود طالبان به كابل و لزوم اداره جامعه اى متمدن كه شامل طبقه متوسط ليبرال و زنان تحصيلكرده و آزاد بود، تناقضى كه ايده حكومت بر آن مبتنى بود آشكارتر شد. در مناطق قبيله گرا از آنجايى كه فرد محكوم به عادات و رسوم مبتنى بر فضيلت است طالبان با تكيه بر اين نظام قبيله اى به سادگى توانستند تا ارزش ها و ايده حكومت يا جامعه فاضله خود را تحقق بخشند. در مقابل وضع در مناطق شهرى و به ويژه كابل كاملاً متفاوت بود و طالبان خود را در برابر مشكلى يافتند كه حاكميت فاضله از زمان افلاطون با آن روبرو است. به گونه اى كه عامل اخلاقى به تنهايى براى تحقق جامعه فاضله طالبان در كابل كافى نبود و آنها درك كردند كه در غياب عامل اخلاقى چاره اى جز تاسيس نهادهايى حامى فضيلت ندارند. اين امر سبب شد تا دسته هاى امر به معروف و نهى از منكر تاسيس شوند كه مى توان آنها را پليس اخلاق ناميد. اتكاى پليس بر منع و سركوب مى تواند در درك لغزش هاى طالبان كه تدريجاً به افراط، تندروى و سركوبگرى منجر شد، كمك كند.

ناكافى بودن عامل بازدارنده اخلاقى

مسئله ديگرى كه نبايد ناديده گرفته شود اين است كه مشكلاتى كه ايده حاكميت طالبان با آن مواجه شد به زنان و طبقات متوسط با گرايش هاى ليبرال محدود نمى شود و شامل رهبران و طرفداران اين جنبش نيز مى شود. اين مشكل را مى توان در چالش مبارزه با فساد خلاصه كرد. مناصب و مسئوليت هاى دولتى در هر سطح و از هر نوع كه باشند انسان را وسوسه مى كند تا با سوء استفاده از نفوذش در راستاى منافع شخصى خود عمل كند. در اين زمينه نيز نمى توان به بازدارندگى اخلاق نزد مسئولان تكيه كرد. پاكدامنى و مقاومت در مقابل وسوسه ها، معانى معنوى هستند و معيار مادى براى سنجش آنها وجود ندارد، بنا بر اين لازم بود براى برطرف كردن اين مشكل نهادهايى نظارتى تاسيس می شد كه علاوه بر زمينه اخلاقى در زمينه مالى و سياسى نيز مسئوليت مبارزه با فساد و نيز نهى از منكر را به عهده می گرفت. در اين زمينه نظرى كاملاً مخالف با ديدگاه شرق شناسانه دارم و معتقدم كه طالبان به اندازه كافى پابرجا نماندند تا بتوانيم ببينيم كه چگونه با اين تناقض برخورد می كردند. مى توان گفت كه تناقض حاكميت تنها به طالبان و ديگر جنبش هاى اسلامى محدود نمى شود. اگر به انقلاب فرانسه برگرديم خواهيم ديد كه سان  گوست با همين تناقض مواجه بود و در حقيقت انقلاب فرانسه مبتنى بر حاكميت فضيلت بود نه حاكميت نهادها. پس از پيروزى انقلاب فرانسه و در دست گرفتن حكومت، مشكل فراروى انقلاب چگونگى شناخت فاضل از نا فاضل بود و معيار ثابت و مشخصى براى تشخيص فضيلت و استقامت وجود نداشت. اين امر جنگ هايى طولانى را در پى داشت عليه كسانى كه خائن يا منحرف شناخته مى شدند و سبب شد تا انقلاب فرانسه در دام سركوب و استبداد و خونريزى اسير شود. سان گوست اعتراف كرد كه جايگزينى حاكميت قانون به واسطه حاكميت فضيلت سبب لغزش انقلاب و اسارت آن در دام سركوبگرى و خونريزى به بهانه خائن دانستن ديگران و انگيزه هاى پاك سازى فكرى و اخلاقى شده است. تجربه هايى از اين قبيل در طول تاريخ وجود دارد و در تاريخ معاصر تجربه مائوئيسم در چين و تجربه خمرهاى سرخ در كامبوج ازجمله اين تجارب به شمار مى آيند.

     سئوالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است: در صورتى كه تجربه طالبان تداوم و توسعه مى يافت آيا آنها نيز همانند انقلاب فرانسه نظارت نهادى را جايگزين نظارت اخلاقى مى كردند؟ آيا آنها درك مى كردند كه استقامت و پاكدامنى حاكم، مسئول و يا حتى شهروندان ساده معيار نبوده و رسيدن همه آدميان به كمال امرى محال و در تضاد با سنت خلقت و ذات انسان است؟ آيا درك مى كردند كه عالى ترين و بهترين معيار تأسيس نهادهاى نظارتى است تا اين نهادها، بدون در نظر گرفتن پاكدامنى و يا عوامل بازدارنده اخلاقى نزد افراد، عهده دار جلوگيرى از هرگونه انحراف و فساد از سوى هر شخصى باشند؟

المجله: پيشتر اظهار داشتيد كه در برخى حالت ها سلفيت مى تواند عامل نوگرايى باشد به عبارتى سلفيت ضرورتاً حركتى واپس گرا نيست. شما با اين ايده موضعى كاملاً متفاوت با مواضع و برداشت هاى اكثريت همكاران پژوهشگر غربى تان داريد. بيشتر آنها انديشه سلفى و انديشه جهادى را با هم اشتباه مى گيرند كه اين سبب شده تا افكار عمومى غربى گمان كنند هر آنكه سلفى است تروريست بوده و طرفدار بن لادن است. از طرفى ايده شما در زمينه سلفيت نو گرايانه حتى از سوى متفكران مسلمان ليبرال نيز پذيرفته شده نيست. در صورت امكان نتايج پژوهش هايتان در زمينه سلفيت را شرح دهيد؟ چگونه توانستيد از اشتباهى كه همكاران شرق شناس شما و يا اسلام شناسان غربى دچار آن شدند (اشتباه گرفتن انديشه سلفيت و انديشه جهادى) رهايى يابيد؟
اولیویه روا: در مورد اينكه سلفيت عامل نوگرايى و مدرنيزاسيون است، اولين كسى نيستم كه اين امر را مطرح مى كند. اگر به اواخر قرن نوزدهم بازگرديم خواهيم ديد سلفيتى كه متفكرانى همچون سید جمال الدين "افغانى" داعيه دار آن بودند، سلفيتى اصلاح خواه بود كه هدفش روشنگرى انديشه اسلامى و پاك نمودنش از بدعت ها و خرافاتى بود كه در طول قرون انحطاط گرفتار آنها شده است. هدف سید جمال الدين "افغانی" از دعوت به بازگشت به ميراث و روش نياكان صالح، رهايى انديشه اسلامى از همه تحريفاتى بود كه به آن راه يافته است. اين هدف به منظور آماده سازى انديشه اسلامى براى نهضتى جديد بود. بنابراين از روى تصادف نبوده است كه وى و يارانش به روشنفكران نهضت اسلامی معروف شدند. اگر به آن سلفيت اصلاح گرا بنگريم خواهيم ديد که تفاوت زيادى با سلفيت راديكال كنونى به ويژه رويكرد جهانى آن دارد. من معتقدم كه اين راديكاليسم جنبه اى سياسى دارد نه دينى. اين امر به واسطه تناقضى كه سلف گراها و مسلمانان با رويكرد روشنگرانه ليبرال، به ندرت متوجه آن مى شوند آشكار مى شود. اين دو گروه خواهان رهايى انديشه اسلامى از تحريفات جامعه شناختى و اثرپذيرى هاى فرهنگى و مردم شناختى به واسطه بازگشت به مراجع اصلى دين كه همان قرآن، سنت و سيرت نياكان صالح است، هستند.  تناقض در اين نكته نهفته است كه سلفى گراها و ليبرال ها راهى مشترك را براى دستيابى به اهدافى كاملاً متفاوت مى پيمايند. ليبرال ها بازگشت به اصول دينى صحيح را وسيله اى مى دانند براى تأكيد بر جنبه انسانى و متسامح تعاليم اسلامى و در نتيجه تدوين روشى روشنگرانه در ضديت با بنيادگرايى اسلامى، خواه سياسى باشد خواه جهادى. در مقابل سلف گراها از بازگشت به اصل دين هدفى كاملاً متفاوت دارند كه آن تدوين انديشه اى مبتنى بر تفسير لفظ به لفظ متون و تعاليم اسلامى به منظور تاسيس روشى راديكال با ويژگى جهادى و يا تبليغى راديكال است. عجيب به نظر نمى رسد كه راه و روش مشترك بازگشت به متون و مراجع دينى اصلى نتايجى تا اين حد متفاوت داشته باشد؟ اين تفاوت به روشنى آشكار مى سازد كه روشنگرايى و راديكاليسم هر دو متكى بر رويكردهاى سياسى هستند.
 

منبع: المجله، روزنامه شرق، ترجمه : مهدي هاشمي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

اهداف و راهکارهای استعمارگران

بسم الله الرحمن الرحيم

 اهداف و راهکارهای استعمارگران

   «ولن ترضي عنك اليهود ولا النّصاري حتّي تتّبع ملّتهم»البقره:120

   "هيچگاه يهود و مسيحيان از تو خوشنود نمي شوند مگر آنكه به آيين ايشان در آيي"

 

       استعمارگران در جنگ خود عليه ديگران به ويژه ايجاد موانع بر سر راه اسلام  اعتدال و نوگرا  و بنا بر تعبير  خود ايشان اسلام سياسي  از اساليب و راهكارهاي بسياري در عرصه هاي سياسي، اقتصادي، تبليغاتي،  آموزشي و غيره بهره مي گيرند. آنان  در جهت تقويت و تحقق اهداف خود  از هزاران   كارشناس و متخصص در رشته هاي مختلف كار برنامه ريزي هاي كوتاه و دراز مدت  و اجراي آن را پي مي گيرند و در هر زمينه ميلون ها انسان را از نظر  بينش و منش و روش به خود وابسته و دلبسته نموده و  بر پايه ادبيات خاص ما عبدالعریز "سلیمی" اسلامخواهان آنان را به بت پرستي مدرن و قرن بيست و يكمي كشانيده اند . با اين تفاوت كه بت هاي قديمي مانند: لات و مناط و... بتهاي زبان بسته اي بوده و حاميان آن از وسايل ابتدايي  و دروغ و خرافات براي آن ها به بازار گرمي مي پرداختند.  اما بت هاي عصر انفجار اطلاعات و انقلاب علمي و الكترونيكي از  صد ها نوع وسيله تبليغاتي ، گفتاري و شنيداري ، دانشگاه ها و مراكز سياسي و فرهنگي براي استحمار  آدم هاي خام و جاهل و در بسياري از موارد  فاسد و فرصت طلب و كه بخاطر پول و ماديات و مقامي اندك  و حقير حاضرند فرهنگ ، تاريخ تمدن ملت و دين خود را  به بيگانگان زياده طلب بفروشند و زمينه را براي حاكميت شياطين شرار ه بدست كه در برابر حق و عدالت و آزادي انسان ها با روش هاي  مختلف مي ايستند و از پلشت ترين ديكتاتورها تا زماني كه در برابر آنها سر تسليم فرود بياورند و به بت پرستي خود ادامه بدهند حمايت مي كنند فراهم نمايند.   بيگانگاني كه خود نيز با تمام وجود  در پرستش ماديات تا سر و سينه    غرق شده اند و براي پر كردن حساب هاي بانكي خود حاضرند جنگ هاي بزرگ و كوچكي را به راه بيندازند و هزاران بي گناه راقرباني اهداف ابليسي خويش بنمايند .

       از نگاه اهل توحيد و تقوا و و مدافعان دين راستين و فرهنگ و هويت ديني به صورت ابزار تبليغاتي در آمدن آمريكا و انگليس و  ديگر استعمارگران زور گو و تماميت خواه و مستكبر با اصل توحيد و يكتاپرستي كه محور رسالت تمامي پيامبران و به معني اجتناب و دوري از دلبستگي و وابستگي طواغيت است، كاملا منافات دارد.  و آنهايي كه آگاهانه در خدمت اهداف سياسي و فرهنگي و نظامي و اطلاعاتي آنان در  مي آيند، هر چند مدعي مسلمان بودن باشند و نماز  بخوانند و روزه بگيرند، بخاطر قبول "ولای كفر" و مودت و همكاري با ايشان و انكار ضروريات و مباني دين، در دين خداوند داراي جايگاهي نيستند و بت پرستي ايشان حقيقتي انكار ناپذير و ادعاي مسلماني آنان  چيزي  جز خود فريبي و فريب دادن  ساده دلان بيش نيست.  ما در اين كوتاه سخن  به برخي از راهكارها و توطئه هاي استعمارگران به صورت كوتاه اشاره مي نمائيم: 

  1. ايجاد شك و ترديد در عقيده، شريعت، فرهنگ و تمدن اسلامي و تهاجم همه جانبه  عليه آنها وارائه چهره اي نادرست از پيامبر، قرآن، ملت و تاريخ اسلام. استعمارگران اين اقدامات را از طريق فعاليت هاي «استشراقي و تبشيري» كه تعدادي آدمهای با نام دين و دانش در عين اينكه با دانش درست و دينداري صحيح بسيار بيگانه اند، انجام مي دهند.  اضافه بر اين  تعدادي از  دلبستگان  و فارغ التحصيلان دانشگاه هاي آنان - كساني كه تنها از جهت نژاد و نام به اسلام و شرق پيوند دارند، امّا از نظر انديشه و فرهنگ و روح غربي اند- راه ايشان را ادامه مي دهند. 
  2. تلاش براي تغيير انديشه ها،  باورها، شعور و احساس مردم و ايجاد فاصله ميان ايشان و بي شائبه،  دفاع از اسلام تحريف گرديده و تسليم پذير  و سوق دادن مسلمانان به ويژه نسل جوان به سوي باورها و شعار ها و مكاتب وارداتي به ميان جامعه هاي اسلامي و بيگانه با همه چيز ايشان مانند: ملي گرايي، سكولاريسم، سرمايه داري، كمونيسم و دمكراسي (از نگاه غربي) كه  در معيار دانش و واقعيت هاي موجود و تجارب فراوان تاريخي تمامي آنها كا لا هايي بنجل و نامرغوب و استعماري بيگانگان بوده و مي باشند.
  3. تلاش در جهت گسترش اند يشه هاي الحادي، و نظريه هاي مادي منكر وجود خداوند و رسالت و هدايت او و قرار گرفته بر روي اين باور پوچ كه بجز ماده محسوس چيز ديگري در هستي وجود ندارد. اين افكار با توجه به طبيعت آن در صورتي كه گسترش پيدا نمايد و جاي خود را در ميان مردم باز كند، بر سر راه هدايت الهي و سعادت فردي و اجتماعي جامعه هاي بشري موانع بسياري را ايجاد خواهند كرد، اما استعمار گران از مدارس، دانشگاهها و روزنامه ها و وسايل ارتباط جمعي براي گسترش آنها در ميان ملت هاي ديگر بهره برداري مي نمايند.
  4. براي گسترش فساد اخلاقي، رفتاري و اباحيگري و ريشه دوانيدن و اثر گذاري بر روي جامعه ها  از راهكارهاي بسياري بويژه از وسايل ارتباط جمعي كه در اختيار دارند استفاده مي نمايند و بدين وسيله انديشه و اخلاق و هويت  نسل هاي جوان را تباه مي گردانند تا شايستگي و توان بر دوش گرفتن رسالت اسلامي را از دست بدهند. و كاري كنند كه  آن جوانان حتي بخاطر آنكه اسلام باكشش هاي  نارواي ايشان مخالفت مي نمايد، با آن به رويارويي بپردازند.
  5. جعل و قالب كردن رهبران ديني پوشالي كه با انديشه صحيح اسلامي به مقابله بپردازند. استعمارگران همه امكانات لازم را براي ترويج كالاهاي فكري و افزايش هواداران آنها برايشان فراهم مي نمايند، براي مثال مي توان از غلام احمد قادياني نام برد كه استعمارگران انگليسي در هند او را به ميدان مقابله منافقانه با اسلام وارد كردند، آنان همه اين كارها را در جهت تضعيف توانايي و يگانگي مسلمانان انجام  داده و مي دهند، فعاليت قادياني ها عملاً نا بساماني ها و فتنه ها ي بسياري را در ميان مسلمانان پديد آورد و عالمان و انديشمندان مسلمان آن را  نوعي كودتا عليه نبوت حضرت محمد (ص) به شمار مي آورند، اما انگليسي ها با تمام توان خويش از آن گروه خود ساخته حمايت همه جانبه به عمل آورده و مي آورند.
  6. استعمارگران در جهت ايجاد تفرقه  وپراكندگي در ميان اهل ايمان و ملت هاتي تحت استعمار و قطع روابط ميان ايشان از انگيزه هاي ميهني و مليگرايي كه ا لتزام و پيوند انسان مسلمان را به ا لتزام و ولاء به ميهن محدود و مليّت محدودتر خويش تغيير مي دهد، از هيچ طرح و توطئه و تلاشي فرو گذار ننموده اند، و براي بيگانه گردانيدن مردم يك كشور با ديگر ملت هاي مسلمان دام هاي فريبكارانه اي رابه نام ملي گرايي و ميهن پرستي بر سر راهشان قرار داده اند.  كه نمونه آن تقسيم ساختار جمعيتي عراق به "كرد، سني و شيعه" است  و اين كلام نوراني و راهگشاي خداوند را  كه اثبات شيطان بودن دولتمردان آمريكايي و شيطان پرست بودن وابستگان آنان را به اثبات مي رساند، تداعي مي نمايدكه: " انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء" "خواست و اراده شيطان اين است كه كينه ودشمني را در ميان شما به وجود بياورد و ريشه دار كند"  استعمارگران در مصر  از طريق صخره هاي اهرام و معابد « كرنك »  و مجسمه ابوالهول كه به قيمت جان هزاران انسان به بردگي گرفته شده ساخته شده اند به دنبال زنده كردن فرهنگ فرعوني و از  راه آثار باستاني و ويران شده در سواحل درياي مديترانه از يافا تا  لاذقيه در پي احياي فرهنگ فینيقي ها و براي عراقي ها افسانه تمدن آشوري را سر هم كرده اند، كه اساساً داراي تمدن نبوده و مي خواهند براي ملت ها از جمله  ملت  و امت اسلامي  "مليت" را جايگزين "ديانت" بنمايند.
  7. جعل رهبران سياسي  سكولار و سر سپرده و غير مذهبي و قهرمان جلوه دادن ايشان و پيروزي ها و كاميابي هايي را به دروغ به ايشان نسبت دادن و براي آنان سر هم كردن و تظاهر استعمارگران به عقب نشيني و شكست در برابر ايشان، تا مردم به آنان تعلق خاطر پيدا كنند و آنها را كعبه اميدها و آرزوهاي خود به شمار بياورند. از اين طريق براي استعمارگران اين امكان فراهم مي شود كه در ميدان مبارزه با اسلام و برگردانيدن امت اسلامي از اسلام تسليم ناپذير و انقلابي به لا مذهبي مطيع و فرمانبردار ا ز ايشان استفاده همه جانبه بنمايند. اينگونه براي كنار گذاشتن اسلام از جامعه تركيه ، كمال آتاتورك را به وجود آوردند. كمال آتاتوركي كه همچنان ادامه دهندگان راه و امثال او را در مما لك عربي و اسلامي مشاهده مي كنيم، كساني كه برايشان تبليغ بسيار مي شود و قهرماني هايي را براي آنان سر هم مي نمايند! 
  8. جعل و جا انداختن رهبران فكري و ادبي از ميان بردگان فرهنگ غربي و حاميان سكولاريسم و باد كردن ايشان به وسيله وسايل ارتباط جمعي، تا براي سخنانشان گوشهايي شنوا پيدا شود، پرچم آنان برافراشته گردد، و  به وسيله ديكتاتورهاي مورد حمايت خود مخالفانشان را سركوب مي كنند و همه امكانات را در اختيارشان قرار مي دهند، تا به صورت اعجوبه ها و نوابغ جلوه كنند و مخالفان آنها  آدمهايي ارتجاعي و درمانده و سرخورده تصور شوند!  در كشور  هاي عربي و اسلامي بسياري از آن حقيران و بردگان بزرگ جلو ه داده شده وجود دارند و القاب بزرگي را به ايشان چسبانيده اند، يكي را استاد  بلا منازع نسل ها و آن يكي را نابغه تفكر و انديشه و ديگري را اعجوبه ادبيات و آخري را هم پرچمدار دانش و فرهنگ و... مي نامند. اما در واقع ايشان به بادكنك هاي باد شده اي شباهت دارند كه براي خالي شدن بادشان فشار يك سوزن كافي است كه  چيزي از ايشان را باقي نمي گذارد.
  9. در عين بزرگنمايي و تبليغ براي رهبران مذهبي و ملي و سكولار ساخته و پرداخته استعمار حملات سازمان يافته و همه جانبه اي را عليه شخصيت هاي دانشمند و ديندار و داعي و صادق اسلام  و جهان سوم ازطريق دروغ پراكني و جعل تهمت و گمانه افكني در مورد شخصيت و انديشه اي كه ديگران رابه آن فرا مي خوانند، با هدف پراكنده نمودن مردم ازاطراف ايشان، صورت مي دهند.
  10. براي در تنگنا قرار دادن تمامي حركت هاي اصيل و داراي رويكرد صحيح اسلامي تلاش جدي مي نمايند، اما اگر ايجاد فشار پيدا و پنهان مؤثر واقع نشود، خود استعمار گران يا به وسيله حاكمان و سازمان هاي اطلاعاتي و امنيتي مزدورشان به سركوبي و آواره نمودن ايشان متوسل مي شوند و در بسياري از موارد داعيان دعوت حق و راهيان راه انبياء و آزادي را پنهان مورد بد ترين شكنجه هاي وحشيانه قرار مي دهند و در مواردي ديگر آشكارا ايشان را اعدام مي نمايند، فاجعه و رسوايي شكنجه شدن زندانيان عراقي زندان ابو غريب به وسيله نيرو هاي نظامي و اطلاعاتي آمريكايي و انگليسي و با آگاهي و امر حاكمان قصرسفيد و پنتاگون و لندن، نه اولين آن اقدامات بوده و نه آخرين آنها خواهد بود. در واقع حقايق كشف شده مربوط به تعامل زندانبانان هرزه و فاسد آمريكايي و انگليسي زندان ابو غريب عراق كه بنا به اعتراف يكي از آنها با دستور مستقيم اطلاعات ارتش آمريكا بوده و به صراحت به ايشان دستور داده شده كه: "زندان را براي زندانيان به صورت جهنم در بياوريد..؟" مُهر بطلاني تاريخي براي پوچي "آزاد سازي، دموكراسي و حقوق بشر" آمريكايي ها و انگليسي ها بوده و در واقع اين عورت زندانيان ابو غريب نبوده كه كشف شده بلكه اين پنهانيهاي زشت مدعيان آزادي و دموكراسي است كه براي خردمندان و حق پذيران جهان بيش از پيش معلوم مي شود.

       همانگونه كه گفته شد، استعمار گران گاهي مستقيماً خود آن سركوبي ها و جنايت ها را مرتكب مي شوند و گاهي هم مزدوران و بردگان فكر و فرهنگ خويش را ما مور اجراي آنها مي نمايند، با يادآوري اين موضوع كه تمامي ديكتاتورها و تاجران بازار سياست و حق ستيزان جهان عاملان وحاميان طبيعي استعمارگران به شمار مي آيند، و دوستان  مورد تائيد ايشان بوده و اقداماتشان را موردحمايت قرار مي دهند  و براي سركوبي «اسلام خواهان متعصب سركش!؟» آنان را مورد پشتيباني مادي و معنوي قرار مي دهند!

       استعمارگران در كمين قرار گرفته و كينه توز، چنانچه راهي بغير از قتل و كشتار را پيش روي خود نبينند، در اقدام به آنها ترديدي به خود راه نمي دهند، به ويژه در مورد رهبران و شخصيت هايي كه از تأثير آنان بر روي مملكت و مردمشان احساس نگراني بنمايند، يا جمعي و جمعيتي در پشت سر ايشان قرار داشته باشند، از هيچ اقدام سركوبگرانه اي كوتاهي نمي ورزند، گاهي استعمارگران صليبي مخفيانه حكم اعدام آن رهبران صادق و مستقل و توانا را صادر مي نمايند و شيوه اجراي آن حكم با توجه به كشور و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي به صورت هاي متفاوتي انجام مي گيرد!

       در همين راستا بوده كه حسن ا لبنا، عبد ا لقادر عوده، محمد فرغلي، سيد قطب، احمد وبل لو، مالكم ايكس، فيصل بن عبدالعزيز، ملك محمود، نلسون ماندلا و . . . در شرايطي كه مردم بيش از پيش به وجود رهبريت حكيمانه و صادقانه آنان نياز داشتند توسط جوخه هاي مرگ استعمارگران و مزدورا نشان به شهادت رسيدند، و يا تبعيد و زنداني نمودند و كشتار و شكنجه سازمان يافته عا لمان ديني و دانشمندان عراقي (كه به قول دوكتور محسن عبدالحميد رهبر حزب اسلامي عراق و عضو  سابق شوراي مؤقت) طرح صليبي و صهيونيستي قديم براي از بين بردن توانايي هاي علمي و رهبري دنياي اسلام  است، شاهد انكار ناپذيري در مورد صحت اين مدعاست.

       آيا همه آنها به صورت تصادفي بوده؟! يا بر اساس طرح و برنامه ريزي گسترده استعمارگران براي رويارويي با اسلام آزادي بخش  و ملت هاي آزادي خواه از طريق دستگاه ها و سازمانها و حكومتهاي وابسته و برده ايشان صورت مي گرفته اند؟!

عبد العزيز سليمي

www.salahadin.net

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

فرا خوان نسل مسئول

فرا خوان نسل مسئول

نوشته از: محمود عبدالله

      برهه ای زمانی که در آن به سر میبریم مرحله رشد نا بسامانی ها وطی مسیر نابودی ارزش های معنوی وزادگاه صدها انحراف، مشکلات ومخاطرات برای افغانستان آینده خواهد بود چون قیدی وجود ندارد که بواسطه آن ازتولید وپرورش همچنان خطرات جلوگیری کرد، دولتمردان متشکل از افرادی اند که نیمی از آنها مهمان نا خواسته ونیمی دیگر دزدان درون خانه اند که بجز ویرانی میهن وآبادانی زندگی خودشان (با اعمار منازل بلند بالا وسوار شدن موتر های مودل سال) به چیزی دیگری نمی اندیشند.. واما رهبران جهاد که تا دیروز صدای تکبیر شان به منظور نجات جامعه وحاکمیت اسلامی گوش هارا کر ساخته بود:

      اولا :ً با یکجا شدن با جنایت کاران کمونیست نیمی ازکشوررا خراب کردند واز هیچ گونه ظلم و ستم إبا نه ورزیدند وجالب اینکه همه اینها بنام اسلام انجام یافت.

      ثانیا ً: اسلام آنها تازمانی بودکه جیب هایشان پُرشود، وحالا که این مأمول برآورده شده است دیگر نه اسلامِ وجود دارد ونه جهادی بلکه همه کفار دنیا دوست ایشان وهمه اعمال کفر آمیزوحرام وهمه فساد وبی بندو باری برای آنها حیثیت عمل خوب را گرفته است.. که جامعه ازاین نوع مشکلات ودرد ها به صدها گونه آن مواجه است.

      در بُعد اقتصادی تمام دارایی ها درانحصارچند فرد وچند شرکت خصوصی قرار گرفته که آنها آهسته آهسته با خورد ساختن همه سرمایه های کوچک به تعداد فقراء ونیازمندان یابه اصطلاح مجهول سرمایه داری به تولید برده های انسانی در گونه مدرن آن می افزایند وماشاهدیم که هرروزبه تعداد فقراءافزوده میگردد.

      دربُعد سیاسی کسانی میتوانند در قدرت ونهاد های سیاسی سهم داشته باشند که ایدیولوژی شخص در رأس قدرت را ویارابطه همخونی باوی داشته باشند وبه نحوی از اَنحا غلام حلقه بگوش کاخ سفید نیز باشند خوبتر وقابل قدرهستند ودیگر افرادیکه در این وطن سالها برای حفاظت از آن از دست هر زور مند متجاوز صدمه دیده اند نمی توانند هیچگونه حقی مبنی  براشتراک در نظام سیاسی داشته باشند! چرا؟ برای اینکه آنها نه پول دارند ونه واسطه بیرونی، دوچیزی که معیاربر تری در نظام سیاسی فعلی کشور به شمار میرود.

      در بُعد اخلاقی، اعتقادی واجتماعی- نابسامانی های چون رشد محدود کسانیکه کار شان به جز توهین به اعتقادات اسلامی واشاعه ای فکر لادینی وخداستیزی چیزی دیگری نیست توسط سفارت خانه ها؛ سازمان های بین المللی ونهاد های فرهنگی  کشور های دوست، شیوع بد اخلاقی ها چون کثرت اماکن فحاشی، کثرت زنا، کثرت شراب نوشی (هوتل های چینایی، مهمانخانه هاودیگراماکن معروف) نه تنها اینکه ممنوع نیستند بلکه به عنوان مُد پسندیده ای مدرن برای انسان های مدرن مورد قبول قرار گرفته اند و حتی عاملین آنها به انجام آن اعمال مباهات می ورزند ودولت خاموش نشسته ونظاره میکند! وحتی دراین اواخر به  تلویزیون های اجازه ووظیفه داده شده است تااین رسالت پلید (ترویج عیاشی وفساد)  رابه انجام برسانند که نمونه خوب آن تلویزیون های(طلوع وافغان) است که حتی در ماه مبارک رمضان هم بد ترین برنامه هارا پخش می نمودند..

      ودر اجتماع، دولت به انسانهای ارزش قایل میشود که بدترین انسان از لحا ظ اعتقاد واخلاق باشند وانسان های مؤمن وپرهیزگار یا باید ساکت باشند یا به زندان بروند! ولی به هر صورت آنچه از همه برای ما مهمتر است سیستم تربیتی وآموزشی است که با تأسف در حالت بس دشواری بسر میبرد ونوجوانان کشور در تحت تأ ثیر این سیستم آموزشی نه تنها اینکه هیچ بهره ای از اخلاق ودیانت نمی داشته باشند بلکه در آینده جوانان بار می آیند که بجز (شهوت وشکم خود) به هیچ امری دیگری چون درد های ملت، خدمت برای میهن وحل مشاکل آن نمی اندیشند پس طبیعی است که اگر آینده سازان کشور ما اینگونه باشند بایداز همین اکنون منتظر فاجعه ای دیگری باشیم! چون جوان که در(24) ساعت از روز، کاری بجز خوردن، عیاشی کردن، فیلم های مبتذل دیدن وخوابیدن چیزی دیگری نداشته باشد کجا فرصت برای  فکرکردن واندیشه حل مشکلات وطن ومردم خود میداشته باشد؟ بادر نظرداشت مشکلات فوق نسلی که از آن توقع حل مشکلات میرود همانانسل جوان مسلمان کنونی است، چون دیگر نه دولتمردان ونه هم رهبران به این فاجعه می اندیشند ...! 

      پس بر جوانان مسلمان لازم است تا با عهده دار شدن وبرخورداری ازتخصص ویژه ای امور مختلف وباخود سازی معنوی وبادر نظر داشت اصول اسلامی با بریدن از "جهان بینی جاهلی"  وپذیرفتن "جهان بینی اسلامی" وبریدن از محیط جاهلی وایده ها وعرف وعادات وروابط آن، دلها ی خودرا ازاثرات فشار "جامعه جاهلی" کنونی وایده وتقالید ورهبری آن، رها سازند وباید همیشه در قبال "جامعه جاهلی" وارزش ها وایده های آن، احساس برتری داشته باشند وهیچگاه باوضع جاهلی موجود نباید سازشی که منتج به پذیرفتن ولایت آن شود، کرد! چون اگر یک قدم با برنامه جاهلی (درفوق یاد شده) همراه شویم تمام برنامه اسلامی خودرااز دست میدهیم وراه را اشتباه میرویم .. بافهم این رسالت که باید وضعیت موجود جامعه رامتحول ساخت وآنرا از رفتن به شتاب به سوی نیستی باز داشت، ما:

      اولا: ً مسئولیت داریم تا دل های خودرا متحول سازیم وبا دگرگون ساختن دلهای خودمیتوانیم جامعه را نیز متحول گردانیم که این تحول دلها از دو چیز آغاز میابد ..  

      اول: اینکه ما برای پیشبرد رسالت خودمان از یک منبع واحد که آنهم قرآن است پیروی نمائیم نه از فلسفه خاصی، شخص ویا گروه وکتابی وآئین دیگری  "انحصاری بودن منبع مورد استفاده"

      دومً: باید ما هرآنچه راکه از کتاب خدا می آموزیم برای عمل کردن باشد نه آموختن ومعلومات محض  "آموختن برای کار بستن"  که هردو اصل فوق از جمله رمزهای پیروزی صحابه کرام "رض" بشمار میرفت..

      ثانیاً: بعد از مرحله خود سازی مادر مرحله انجام رسالت اجتماعی خودقرارمیگیریم که در این مرحله با تفهیم حکومت به رفع مشکلات و واردساختن فشار سیاسی برای قضایا وهمچنان نهادینه سازی ارزش ها در جامعه وبا اتفاق واتحاد با یکدیگرازطریق روش های مسالمت آمیز به نتیجه خواهیم رسید، پس فرا خوان کنونی ما از دانشجویان وجوانان مسلمان اینست که با اندک وجه مشترک هم که با یکدیگر دارند باید در یکپارچگی صفوف شان تلاش بخرچ دهند چون از تنها روی در این راه پُر مخاطره هیچ سودی حاصل شان نمی آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/01/24ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  |