تبليغاتX
روشنفکر

روشنفکر

به دریا غلتُ با موجش درآویز............حیات جاودان اندرستیز است

واإسلاماه

بسم الله الرحمن الرحيم

واإسلاماه

محمد ابراهیم ساعدی رودی

 

صدايي آسمان ها را بلرزانید

            ندايي بر سر هر کوی و برزن ناگهان نالید

زتأثیر صدا مردم دمی حال عجب دیدند

            صدا بس پُر شکوه امّا به آهنگی غم آگین گفت:

            ألا ای زادگانم

                        پیروانـم

                                    با شمايم، با شمايم

بشنوید اينك صدايم

                        ناله هايم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

سرگذشت ظلم

سرگذشت ظلم

 این است ارزش انسان نزد آمریکا

چگونه می توان؟

این شب را و ظلمت را،

و این بیداد و وحشت را،

تحمل کرد؟

و فریاد کلاغان را که هرجا لانه ساختند.

چگونه می توان آخر؟

تماشا کرد نخلستان زیبا را،

که هردم میزنندش سر،

و هردَم میکُنندش پی،

چگونه گوش بنهادن نوایی بلبل تنها؟

که از هجر گلستانش،

دمادَم اشک می ریزد،

وزان گلزار محبوبش،

به هرکس قصه ها گوید.

چگونه غرق رویا شد؟

در آنجائیکه کابوس است و مرگ و سایه دژخیم.

چگونه میتوان باور!

در آنجائیکه اهریمن،

درفش سه پَر: تزویر و زور و زر،

بر اوج قُلّه ای عزت،

برافراشتست.

چگونه میتوان باور؟

چگونه میتوان باور؟

 

 

احمد شاهین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/11ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

أقصی

أقصی!

 مسجد الأقصی

اقصی اسیر و زار

اقصی در انتظار

تا بهر یاریش

دستی رود به کار

آن قبله نخست

خود را به خون بشست

دیگر چرا همه

خواب و ضعیف و سُست

آن مسجد کُهَن

در بند اهریمن

اما همیشه ما در باغ و در چمن

خیلی صریح و راست

ایمان ما کجاست؟

اسلام ما چه شد؟

خفتن کجا رواست

قرآن دوای درد

قرآن چه ها نکرد

قرآن به راه بُرد

سرخ و سفید و زرد

قرآن عمر "رض" بساخت

قومی دِگر بساخت

"سلمان" و "سعد" را

سردار و سر بساخت

قرآن جهاد و جنگ

با سنگ و با تفنگ

با آنچه می توان

با مُشت و با دو چنگ

سازش جهالت است

خواری و ذلت است

سودی نیاورد

پستی همت است

ابراهیم "ساعدی"

+ نوشته شده در  شنبه 1384/09/26ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  | 

ای برادرم!

متفکربزرگ اسلام شهید سیدقطب "رح"ای برادرم!

 

·     ای برادرم ! تو در پشت این دیوار ها، آزادی وباوجود این بندها ومحدودیت ها، آزادی !

·         چون به خدا تمسک بجویی، نیرنگ بند گان، ترا چه ضرر رساند ؟

 

ای برادرم !

·        سپاه تاریکی هلاک میگردد وسپیده نو، در هستی خواهد درخشید .

·        پس بگذار که روحت آزادانه بدرخشد، تا ببینی که سپیده از دور مارا نظاره میکند.

 

ای برادرم!

·        برادرم! تیری زبون به تو اصابت نموده است، وبازوی ضعیف ترا ظالمانههدف قرارداده است.

·       روزی ازپای در می آید وقطع میشود، پس صبری نیکو پیشه کن، هنوز خون ازلانه شیر جاری    نگشته است.

 

ای برادرم!

·      برادرم خون ازدستهایت جاری گشت، اما هرگز اجازه ندادند که دربند بندگی واسارت سُست     شوند.

·       آری قربانی خویش را در حالی که آغشته به خون است ودارای  نشان جاودانگی  است به سوی  آسمان بالا می برند .

 

ای برادرم!

·     برادرم ! آیا به نظر می آیی که از مبارزه خسته شده ای وسلاح را از دوش انداخته ای ؟

·   پس کیست که قربانیان را تسلی دهدوزخمشان رامرهم نهد ودوباره پرچم آنانرابه  اهتزازدرآ ورد؟

 

ای برادرم!

·      برادرم! آیا ناله خاک راشنیده ای، که سنگ ریزه های آن زیرپای سپاهیان ویرانی، خُرد میشود .

·  واعضای بد نش با دشنه وخنجر تکه تکه می شودوبراو که سخت ومحکم است  سیلی زده می  شود ؟

 

ای برادرم!

·    برادرم! همانامن امروز نیرومندوتوانا، صخره کوه های محکم واستوار راخُردمیکنم ومی کُوبم .

·     وفردا با تبر نجات، سر اُفعیهارا قطع می کنم تا از بین بروند .

 

ای برادرم!

·     برادرم! اگر به قبر من اشک ریختی وبا آن خاشعانه، گورم را خیس نمودی .

·    از ریزه ریزه های استخوانم، شمعهای بساز ومشعلهای برافروز وبا آنهابسوی عظمتی جاودانه   پیش بتازید .

 

ای برادرم!

·     برادرم! اگر بمیریم دوستانمان را ملاقات خواهیم نمود وباغ های پروردگار بر ایمان مهیا،

·     وپرنده گانش در پیرامونمان بال می گشایند، پس خوشا به حال ما درسر زمین جاودانگی.

 

ای برادرم!

·       برادرم! همانا من از مبارزه خسته نشده وسلاح از دوش نینداخته ام .

·       وهرچند سپاهیان تاریکی مرا محاصره کنند، من به آمدن صبح اطمینان واعتماد کامل دارم .

 

 

ای برادرم!

·      به راستی من به راهی که بسوی الله، پروردگار درخشش وروشنایی در پیش گرفته اماطمینان       دارم.

·      واگر مرگ بالای سرم دور بزند وبر من وارد شود ویا مرا بشگافد باز من پیمان محکمخویش را  نگه میدارم وبرآن امین هستم.

 

ای برادرم!

·    همانا خداوند(ج) مارا برای دعوت به دینش انتخاب نموده وما نیز بر سنت وراه اوپیش خواهیم       رفت.

·     برخی ازما، أجل ونذرش را اداء نموده وبرخی نیز پیمان رانگه داشته و در انتظار ادای آن است.

 

ای برادرم!

·     برادرم !به پیش بشتاب وپشت سرت را نگاه مکن، همانا راهت به خون آغشته است .

·     به اینجا وآنجا، توجه مکن وجز به سوی آسمان به جای دیگر نظر نینداز.

 

ای برادرم!

·     ما پرنده ای بال شکسته نیستیم، وهرگز به ذلت کشانده نخواهیم شد واز بین نخواهیم رفت .

·    وهمانا من صدای خونهای شهداء را میشنوم که محکم فریاد برمی آورند:" مبارزه، مبارزه!"

 

ای برادرم!

·  بزودی انتقام خواهم گرفت وخونخواهی مینمایم، اما بخاطر پروردگار ودینم(نه خودم)وبر راه خودبااطمینان ویقین پیش خواهم رفت.

·        یا به سوی پیروزی بر همه جهانیان ویا بسوی خداوند(ج)در بهشت وهمراه با ماندگاراندر آنجا.

 

 

                                     متفکر بزرگ اسلام شهید سید قطب(رح)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/12ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط محمود عبدالله فرزام  |